روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٩٨ - ترجمه
امّا بروى و ميانها سخت در بندى [١]و رمل به نسيل [٢]آميخته كنى تا آسوده شوى-و اين دو نوع[رفتن] [٣]باشد،ايشان همچنان كردند و بياسودند.
و اميرالمؤمنين -عليه السّلام-از ره يمن روى به مكّه نهاد،و آن حلّهها بياورده بود [٤]از بني نجران،و در تنگها نهاده و استوار كرده.چون رسول-عليه السّلام-به نزديك مكّه رسيد از ره مدينه،على[نيز به نزديك] [٥]رسيد از راه يمن خواست تا از پيش بيايد و رسول را-عليه السّلام-ببيند و احوالى بداند [٦]،بر لشكر خود خليفهاى بداشت،و بيامد و رسول را-عليه السّلام-بديد و بپرسيد،و از آنچه كرده بود او را خبر داد،رسول -عليه السّلام-شادمانه [٧]شد به ديدار او[و] [٨]ترويج[آن كارها] [٩]كه او را فرموده بود.
آنگه گفت:
يا على بم اهللت ،احرام به چه نيّت گرفتى؟گفت:يا [١٠]رسولاللّٰه،تو مرا نگفتى [١١]كه چه نوع حجّ را نيّت كنم [١٢]؟[جز آن است] [١٣]، [٢٤٣-پ]كه من نيّت در نيّت تو بستم و گفتم:
اللّهمّ اهلالا كاهلال نبيّك، بار خدايا!لبّيكى مىزنم چنان كه رسول تو زد،و نيّت در نيّت [١٤]او بستم،گفت:يا على! هدى راندهاى؟گفت:بلى:يا رسولاللّٰه!سى و چهار اشتر [١٥].رسول-عليه السّلام- گفت:اللّٰه اكبر!و من شصت [١٦]شش راندهام،
فانت شريكي [١٧]في حجي و مناسكي و هديي ،همچنين بر احرام [١٨]باش و با نزديك لشكر شو،و لشكر را برگير و با مكّه آى كه به مكّه موعد است- إنشاءاللّٰه.
[١] .دب:بروى،مب:ميانها استوار كنيد.
[٢] .كذا:در اساس،مج،آج،لب،فق،مب،مر،وز:سيل،چاپ شعرانى(١٠٨/٢):نبل،كه ضبط اساس و نسخه بدلها ظاهرا با معنى لغت سازگار نمىافتد.