روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٩٥ - ترجمه
گفت،و هم كس [١]فرمان نبرد.
رسول-عليه السّلام-دلتنگ شد [٢]و در خيمه امّ سلمه شد و گفت:يا امّ سلمه! ديدى كه اينان چه كردند!سهبار فرمودم كه هدى بكشى و سر بتراشى،فرمان نبردند! امّ سلمه گفت:يا رسولاللّٰه!تو بيرون رو و هدى خود بكش و حلاّق خود را بخوان تا سر تو بتراشد،و به ايشان هيچ مگو.
رسول-عليه السّلام-از خيمه به در آمد و با كس سخن نگفت تا هدى خود بكشت،و حلاّق را بخواند و سر بتراشيد و تقصير بكرد،صحابه [٣]كه آن ديدند در افتادند و هركسى هدى خود بكشت،و بعضى سر بعضى مىتراشيدند و دلتنگ و غمناك بودند به جهت [٤]آنكه در فرمان رسول-عليه السّلام-توقّف كرده بودند.
بهرى دگر گفتند:محلّ هدى حرم باشد،امّا منا اگر محرم به حجّ بود[و امّا مكّه] [٥]اگر محرم به عمره بود،و اين قول آنكس بود كه گويد:مرد ممنوع به بيمارى و عذرى در تن او معذور باشد.
فَمَنْ كٰانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً ،حقتعالى گفت:آن را كه ممنوع باشد روا نبود كه سر بتراشد الّا آنگه كه هدى او به جاى خود رسد الّا كه عذرى پيش آيد[از بيمارى] [٦]يا [٧]هوامىّ در سر پديد آيد يا صداعى،آنگه روا بود [٨]كه سر بتراشد و آن را فديه كند به روزه يا به صدقه يا به ذبيحه.
كعب بن عجرة گفت:آيت در حقّ من آمد كه رسول-عليه السّلام-به من بگذشت،و مرا موى بسيار بر سر بود و جمنده در افتاده [٩]بود و به رويم فرومىآمد [١٠]،من
[١] .مج،وز:همۀ كس،دب،آج،لب،فق،مب:هم كسى.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:دلتنگ برخاست،كه بر متن مرجّح مىنمايد.
[٣] .مج،وز:اصحابان،دب،آج،لب،مب،مر:اصحاب.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:بودند از آن.
[٦] [٥] .اساس:افتادگى دارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٧] .مج،وز:تا.
[٨] .لب،مب:نبود.
[٩] .دب،آج،لب،فق،مر:در او افتاده،مب:بر او فتاده.
[١٠] .مب:در.