روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٦٨ - ترجمه
إِنَّ فِي ذٰلِكَ ،يعنى در تابوت و قصّه او و شأن او. لَآيَةً لَكُمْ ،آيتى و علامتى و دلالتى هست شما را. إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ،اگر هيچ به خداى ايمان دارى،يعنى به آيت و دلالت آنكس منتفع شود كه در او نظر و تأمّل كند،و اين،مؤمنان كنند.
عبد اللّٰه عبّاس گفت:تابوت و عصاى موسى در بحيره طبريّه است در درياى طبرستان،و پيش از قيامت ازآنجا برآرند،و اين در عهد صاحب الزّمان باشد-على ما جاءت به الرّواية عن الصّادقين-عليهم السّلام.
فَلَمّٰا فَصَلَ طٰالُوتُ بِالْجُنُودِ [١] ،چون طالوت لشكر فصل كرد،أى خرج و شخص بهم،چون ببرد ايشان را.و اصل«فصل»قطع بود،يعنى چون ايشان را از قرارگاه خود بياورد و جدا كرد،نظيره قوله: وَ لَمّٰا فَصَلَتِ الْعِيرُ [٢].
چون طالوت [٣]لشكر بساخت و از بيت المقدّس بيرون آمد،هفتاد هزار مرد مقاتل بودند.و گفتهاند:هشتاد هزار كس از آن لشكر و از آن شهر بازنهايستاد [٤]الّا پيرى يا بيمارى يا نابينايى يا معذورى،براى آنكه چون تابوت بديدند،متيقّن شدند به نصرت و ظفر.طالوت گفت:مرا،اين جمع و انبوه حاجت نيست،هركس كه او به عمارتى يا به تجارتى يا كدخدايى يا اصلاح معيشتى مشغول بوده است با سر كار خود بايد شدن.كسى بايد كه با من بيايد كه جوانى بسيط [٥]باشد،فارغدل كه همه همّت او قتال بود.
از اين شرط هشتاد هزار مرد جمع شدند و به راه بيامدند.گرماى گرم بود و آب كم بود،گفتند:يا طالوت!اين راهى دراز است و آب كم است،از خداى در خواه تا جوى [٦]آب براند اين جا.طالوت گفت:من اين در خواهم از خداى و خداى اجابت كند،و لكن ابتلا كند شما را به آن. إِنَّ اللّٰهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ ،اى مختبركم،خداى شما را امتحان و آزمايش مىكند به جوى.
جمله قرّاء«بنهر»مفتوحة الهاء خوانند[٣٣٥-ر]،و در شاذّ حميد و ابن
[١] .اساس و همۀ نسخه بدلها:فلمّا،با توجّه به ضبط قرآن مجيد تصحيح شد.
[٢] .سورۀ يوسف(١٢)آيۀ ٩٤.
[٣] .فق:جالوت.
[٤] .آج،لب:نايستادند.
[٥] .مج،وز،دب:نشيط،كه بر متن مرجّح است.
[٦] .دب:جوب.