روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٥٢ - ترجمه
بودى.و«عسى»فعلى است جارى مجراى حرف فى امتناع التّصريف،از او مستقبل نيايد،و اسم فاعل [١]،و امرونهى نيايد،جز فعل ماضى از او نيايد.
پس اشمويل [٢]گفت ايشان را:چنان باشد كه اگر قتال و جهاد بر شما نويسند، فرمان نبرى و قتال نكنى؟جواب دادند و گفتند: مٰا لَنٰا [٣٢٩-پ] أَلاّٰ نُقٰاتِلَ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ. «ما»استفهاميّه است،چه بوده است ما را كه قتال نكنيم در ره [٣]خداى؟ وَ قَدْ أُخْرِجْنٰا مِنْ دِيٰارِنٰا وَ أَبْنٰائِنٰا ،«واو»حال است،يعنى و حال،حالى كه ما را بيرون كردهاند از خانومان [٤]و فرزندان خود.
اگر گويند:چرا«ان»آورد اين جا،و عرب نگويد:ما لك ان لا تفعل،و انّما گويند:ما لك لا تفعل،جواب گوييم:هر دو لغت صحيح است،و در قرآن هر دو آمد، قال اللّٰه تعالى: مٰا مَنَعَكَ أَلاّٰ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ [٥]،و قال تعالى: وَ مٰا لَكُمْ لاٰ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ [٦].
كسائى گفت:«في»مقدّر است اين جا،معنى اين است:ما لنا في ان لا نقاتل، چيست ما را در آنكه قتال نكنيم.فرّاء گفت معنى آن است [٧]:ما يمنعنا،چه منع كند ما را ازآنكه قتال كنيم،چون«ما لنا»به معنى«ما يمنعنا»باشد،لا بدّ«ان» بايد [٨].
و بعضى دگر گفتند:«واو»عطف مقدّر است،و تقدير اين است:ما لنا و لان لا نقاتل.و چون«واو»باشد،لا بدّ«ان»بايد [٩]براى آنكه«ان»مع الفعل در تأويل مصدر باشد،و مصدر اسم بود،و اين جا اسم بايد تقول:مالك و ان تفعل كذا،و لا تقول:مالك و تفعل كذا.
اخفش گفت:«ان»زيادت است [١٠]،تقدير اين است:ما لنا لا نقاتل في سبيل اللّٰه.و چون«واو»و«لام»اضمار كند [١١]معنى آن باشد:ما را چه با آنكه
[١] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+نيايد.
[٢] .دب:اشموئيل.
[٣] .دب،فق،مب،مر:راه.
[٤] .لب،فق:خانمان.
[٥] .سورۀ اعراف(٧)آيۀ ١٢.
[٦] .سورۀ حديد(٥٧)آيۀ ٨.
[٧] .همۀ نسخه بدلها+كه.
[٨] .ب،مر:باشد.
[٩] .دب+كه.
[١٠] .مب+و.
[١١] .مب،مر:كنند.