روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٣٨ - ترجمه
جمع قليل بود،و«واو»حال در جمله ابتدا [١]و خبر شود[٣٢٣-پ]يا [٢]در جمله فعل و فاعل. حَذَرَ الْمَوْتِ ،نصب [٣]است على انّه مفعول له،كما تقول:فعلت ذلك مخافة الشّرّ.
ابن زيد گفت: وَ هُمْ أُلُوفٌ ،معنى آن است كه:مؤتلفة [٤]قلوبهم،دلهاشان موافق بود.و قوله: فَقٰالَ لَهُمُ اللّٰهُ ،«قول»اين جا مجاز است كه خداى تعالى با ايشان سخن نگفت [٥]،همچنان است كه گفت: فَقٰالَ لَهٰا وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيٰا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قٰالَتٰا أَتَيْنٰا طٰائِعِينَ [٦]،و اگر شبهتى است [٧]كه خداى تعالى با آسمان و زمين [٨]گفت،شبهت نيست كه آسمان و زمين با او چيزى نگفتند،و از ايشان قولى نبود.
و قوله تعالى: مُوتُوا ،صورت امر دارد،و مراد تكوين است،و اين جملت عبارت بود از سرعت وجود مقدورى كه وجودش مراد بود،كما قال [٩]تعالى: كُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِينَ [١٠].
آنگه تقرير آن كرد كه خداى تعالى مفضل است بر بندگان خود در آيت،تقرير نعمت خود و كفران نعمت كافر نعمتان كرد،گفت:من [١١]نعمت مىكنم،و لكن بيشتر مردمان شاكر نهاند،كافرند.
قوله: وَ قٰاتِلُوا ،در او دو قول گفتند:يكى آنكه خطاب ايشان است،و خداى تعالى چون ايشان از جهاد بگريختند ايشان را بميرانيد و زنده كرد،آنگه گفت:با سر جهاد شوى.و بعضى دگر گفتند:اين خطاب امّت محمّد است-صلّى اللّٰه عليه و آله- كه امر كرد ايشان را به جهاد،و اين اولىتر است براى آنكه با [١٢]اين قول كلام بر وجه خود بود و محتاج نباشد به محذوفى،و بر وجه اوّل تقدير محذوفى بايد كردن،من قوله:
وَ قِيلَ لَهُمْ [١٣] ...،براى آنكه معنى اين است كه:خداى تعالى ايشان را بميرانيد و پس با زنده [١٤]كرد،و گفتند،ايشان را،او قال لهم،يا گفت ايشان را كه:قتال كنى.
[١] .همۀ نسخه بدلها:مبتدا.
[٢] .دب:و يا،مج،وز،لب،فق:تا.
[٣] .مب،مر:منصوب.
[٤] .مب،مر:مؤلّفة.
[٥] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:گفت.
[٦] .سورۀ فصّلت(٤١)آيۀ ١١.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:هست.
[٨] .همۀ نسخه بدلها+قولى.
[٩] .فق،مب+اللّٰه.
[١٠] .سورۀ بقره(٢)آيۀ ٦٥.
[١١] .آج،لب،فق+تقرير.
[١٢] .آج،لب،فق،مب،مر:ندارد.
[١٣] .سورۀ آل عمران(٣)آيۀ ١٦٧.
[١٤] .آج،لب،فق،مب،مر:باز زنده.