روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٣٣ - ترجمه
را دعا كرد تا او را آن فرزند بداد،براى آنش ابن العجوز خواندند كه او از مادر بر [١]پيرى آمد.
حسن و مقاتل گفتند:ذو الكفل بود،و او را براى آن ذو الكفل خوانند [٢]كه كفالت و پايندانى هفتاد پيغامبر بكرد و ايشان را از قتل برهانيد،و ايشان را گفت:شما بروى كه اگر مرا بكشند تنها به بود كه شما [٣]هفتاد مرد را.چون جهودان آمدند،و گفتند كجا شدند اينان؟گفت:ندانم تا كجا شدند،و خداى تعالى ذو الكفل را بپايد [٤]از جهودان.
چون حزقيل به آن مردگان بگذشت،در ايشان مىنگريد و انديشه مىكرد،خداى تعالى وحى كرد به او كه:اى حزقيل [٥]!خواهى كه آيتى به تو نمايم كه من مرده چگونه زنده كنم؟گفت:آرى.خداى تعالى ايشان را زنده كرد.اين قول سدّى است و جماعتى از مفسّران.
و هلال بن يساف [٦]گفت و جماعتى [٧]علما كه:حزقيل دعا كرد،گفت:بار خدايا!اگر دستور باشى [٨]دعا كنم تا اينان را زنده كنى تا شهرهاى تو آبادان كنند و تو را عبادت كنند.خداى تعالى گفت:تو را چنين مىبايد!گفت:آرى.گفت:دعا كن.دعا كرد،خداى تعالى ايشان را زنده كرد پس هشت روز،و آن آن بود كه چون ايشان بيامدند بر سر روزى چند حزقيل [٩]بر پى [١٠]ايشان بيامد تا ايشان را با شهر برد، مرده يافت ايشان را،گفت:بار خدايا!من در ميان قومى بودم كه تسبيح و تهليل مىگفتند،اكنون تنها ماندم [١١]بىقوم،خداى تعالى وحى كرد به او كه:من حيات ايشان با دعاى تو افگندم،بگو تا زنده شوند.حزقيل [١٢]گفت:احيوا باذن اللّٰه،زنده
[١] .مج،وز:در،فق،مر:به.
[٢] .مج،وز،آج،لب،فق،مب،مر:خواندند.
[٣] .مج،وز،مر+را كه.
[٤] .مب،مر:پناه داد،چاپ شعرانى(٢٧٦/٢):بياييد.
[٥] .اساس به صورت«خرقيل»هم خوانده مىشود،مج:كه يا حزقاييل،وز،دب،آج،لب،فق،مب:كه يا حزقيل.
[٦] .دب:يسار،مب:سياف.
[٧] .دب،مب+از.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:دستورى باشد.
[١٢] [٩] .اساس به صورت«خرقيل»هم خوانده مىشود.
[١٠] .مر:در پى.
[١١] .آج،لب،فق،مب،مر:بمانده.