روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢٦ - ترجمه
كردى؟گفت:يا رسولاللّٰه!كردم و بد كردم،و أنا استغفر اللّٰه،براى آنكه مرد غريب بود،گمان بردم كه [١]دروغ مىگويد.اكنون يا رسولاللّٰه!حكم ما و خانهها [٢]و مالها و فرزندان ما تو راست،و من پناه با خداى مىدهم،از خشم خدا و خشم رسول خدا.
رسول-عليه السّلام-گفت:خيز اى اعرابى كه من دختر او را به تو دادم و با خانه شو مرد گفت:يا رسولاللّٰه!من مردى غريبم و دستتنگم و شرم دارم دست تهى به خانه زن رفتن،رسول-عليه السّلام-گفت:نزد [٣]سه كس از صحابه من رو و آنچه تو را بايد از ايشان بستان،بر على رو و بر عثمان و بر عبد الرّحمن عوف.او بر على آمد،صد درم داد او را،و همچنين عبد الرّحمن عوف و عثمان [٤].
او درم بستد و به بازار آمد تا جامه و چيزى خرد كه او را به كار آيد،و به خانه بازشود ،منادى رسول را ديد كه بر آمد و ندا كرد:يا خيل اللّٰه اركبي و ابشري،برنشينى و بشارت است [٥]شما را.مرد سر سوى آسمان كرد و گفت:بار خدايا!تو خداوند آسمان و زمينى و فرستنده محمّدى به نبوّت به خلقان،مرا رغبت [٦]چنين مىباشد [٧]كه اين درمها در سبيل تو و جهاد دشمنان تو و مساعدت رسول تو صرف كنم.
آنگه آنچه جامههاى [٨]ابريشم و حرير خواست خريدن،اسبى خريد و تيغى و نيزهاى و سپرى و دستار [٩]بگرفت و سينه و شكم سخت ببست و لثام بر بينى [١٠]بست و سلاح بپوشيد و بر اسپ نشست،و از او هيچ پيدا نبود مگر چشمهايش [١١].بيامد و در ميان مهاجر بايستاد.هركس [١٢]مىگفت:اين سوار كيست [١٣]؟كس او را نمىشناخت، گفتند [١٤]:رها كنى،همانا مردى باشد از عرب آمده تا معالم دين بداند،اكنون
[١] .همۀ نسخه بدلها بجز دب،مر+مرد.
[٢] .اساس:خانها/خانهها،مج،وز،دب:جانها.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:بر.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:عثمان و عبد الرّحمن عوف.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:بشارت باد.
[٦] .مج:رغبت كن.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:ندارد.
[٨] .اساس و ديگر نسخه بدلها:جامهاى/جامههاى.
[٩] .فق:دستارى.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:بر روى.
[١١] .مب،مر:چشمانش.
[١٢] .اساس:با خطى متفاوت از متن«يكى»،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٣] .مب+و.
[١٤] .مج:گفت.