روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١٥ - ترجمه
نه در حقّ خود مر تو را انزعاجى
نه در حقّ حق [١]مر تو را انقيادى
تو مىبايد تا بىهوس باشى،مصحف بىهوس [٢]اعنى بىهوش بىهوشى [٣]مدهوشى [٤]ماندهاى،از عقل ديوانه،و از شرع بيگانه [٥]:
چو ديوانگان دائم اندر تفكّر
كه گويى مرا چون برآيد مرادى [٦]
اينهمه [٧]رنج بر منزل سپنج!گنج ابد رها كرده و رنج ابد اختيار كرده [٨]:
ز بهر دوروزه مقام مجازى
به هر گوشهاى كرده ذات العمادى
همانا به خواب اندرى يا [٩]ندانى [١٠]
كه ما را جز اين است ديگر معادى
اين نه جاى معاد است،جاى معاد وقت ميعاد [١١]است،فيوم القيامة ميعاده،امروز روز عهد است فردا روز [١٢]وعد است:
اليوم عهدكم فأين الموعد
هيهات ليس ليوم عهدكم [١٣]غد
تو را ميعاد به معادى است،پس تو را اعداد و استعداد مىبايد براى آن معاد تا آن روز كه معاد شوى آن براى تو معدّ باشد،آن چيست؟زاد تقوى است، وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزّٰادِ التَّقْوىٰ.
اى خواجه!تو بر جناح سفرى،و مسافر را از زاد چاره نيست،از آن ملخ بياموز- اگرچه اين حديث از ملح [١٤]است از فوايد ملخ [١٥]است:
مرّ الجراد على زرعي فقلت له
اسلك سبيلك لا تولع بافساد
فقام منهم خطيب فوق سنبلة
إنّا على سفر لا بدّ من زاد
[١] .همۀ نسخه بدلها:خود.
[٢] .مج،وز،لب،فق،مر:بىهوسى.
[٣] .مج،وز:اعنى بىهوشى بىهوش،ديگر نسخه بدلها:بىهوش.
[٤] .همۀ نسخه بدلها بجز مج،وز:مدهوش.
[٥] .آج+شعر
[٦] .مج:مرادم.
[٧] .مر:اى همه.
[٨] .مج،دب،لب،فق:كردهاى،آج+شعر.
[٩] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:تا.
[١٠] .مج،آج،لب،فق،مب،مر:بدانى.
[١١] .مج:جاى ميعاد،آج،لب،فق،مب:جاى وقت ميعاد،مر:نه جاى وقت ميعاد.
[١٢] .مج،وز+روز.
[١٣] .دمب،آج،لب،فق،مب،مر:وصلكم
[١٤] .مج:از ملخ،آج،فق،مر:حديث ملخ،دب،مب،اين ملح است.
[١٥] .وز،آج،مب:ملح.