تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٩ - همه چيز را در بارهء حقايق همگان دانند و همگان هنوز متولد نشده اند
برنامهء خود معرفى نكند ، تكامل مادى و معنوى را مورد دستور قرار ندهد ، روى اين محاسبات هيچ يك از اديان الهى ذاتا با يكديگر اختلاف ندارند ، در نتيجه موجب اختلاف هم نيستند .
اين افراد و گروه هاى انسانى هستند كه در راه رسيدن به اغراض حيوانى خود اديان را وسيلهء اختلاف و جنگ و ستيز قرار مى دهند .
اين موضوع را چند لحظه به كنار بگذاريم و مقدار كمى هم در حقايق ديگر بينديشيم . مگر علم و معرفت و آزادى و حق و عدالت و تمدن از عالىترين نعمتهاى الهى براى بشريت نيست ؟ از سوى ديگر شما هر چه عقول و دلهاى بشرى را بررسى كنيد ، خواهيد ديد : همهء آنها در وحدت ماهيت امور مزبوره اتفاق نظر دارند ، با اين حال افراد و گروه هاى انسانى از همين حقايق ، برانترين سلاح را براى اختلافات كشنده به دست گرفتهاند .
علم ، يعنى آگاهى به حقايق و واقعيات . اين خود يك حقيقت است كه جنگ و جدلى در واقعيتش وجود ندارد .
معرفت ، دريافت و چشيدن طعم يك حقيقت علمى را معرفت مى ناميم ، آيا كسى در صحت و شايستگى اين حالت روانى ترديدى دارد ؟ آزادى ، مالكيت انسان به شخصيت و بيگانه نبودن ، از ( خود ) ، آيا اختلافى در لزوم و عظمت اين نعمت عظمى براى فرد و اجتماع وجود دارد ؟ حق . در نتيجهء مشخص شدن موقعيت انسان در قلمرو هستى و صحنهء اجتماعى انسانها پديده هايى براى او ثابت مى شود ، آيا در اين اصل كلى نزاع و كشمكشى با يكديگر داريم ؟ عدالت ، روابط انسانى با نتيجهء فعاليتهاى خود و با ساير افراد اجتماع حد معتدلى دارد كه عدالت ناميده مى شود ، آيا كسى را سراغ داريد كه ضرورت و شايستگى اين حد معتدل را انكار كند ؟