تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨٤ - گامى به درون خانه بگذاريد آن گاه پروانه وار دور شمع معشوق بگرديد
كتب ادبى و روانى از كلمهء عشق و عاشق و معشوق مالامال است ، اما در موقع تحقيق مى بينيم كه گفتگو در باره اين پديده و مشتقاتش بىشباهت به خيال پردازى در بارهء سيمرغ خيالى كه در قلهء كوه قاف خيالىتر آشيانه دارد تجاوز نمى كند . از دورانهاى گذشته تا كنون جملهء ذيل گوياى عشق و عاشقى بوده است :
« درشكه هاى كرايهاى » عشق باين معنا در قرن بيستم بصراحت و حد نصاب خود رسيده است . چنان كه رابطهء درشكه سوار با درشكه و صاحب آن در يك خيابان شروع شده و در خيابان ديگر قطع مى شود و چنان كه سپرى كردن چند صد متر و رسيدن به مقصد در مقابل چند ريال معدود قرار مى گيرد ، همچنان عشقهاى قرن بيستم ما يك عده عوارض روانى هستند كه بسيار زود گذر و با دادن شخصيت پست و ناچيز و خريدن وسيلهء خاموش ساختن شعلهء شهوت به كمال خود مى رسد اين است عشق در قرن ما .
آثار معتبر گذشتگان مطالب و داستانهاى معتبرى را كه كم و بيش اتفاق افتاده است بما باز گو مى كنند ، اگر آن مطالب و داستانها صحيح باشند ( و مسلماً نمى توان گفت : همهء آنها دروغ و جعلى بوده است ) ، وضع فعلى انسانها در موضوع عشق بهترين دليل بر سقوط انسان و انسانيت است ، امروزه تئورى اصالت غريزهء جنسى با اين كه بارها به وسيله متخصصين مربوط مردود شناخته شده است ، زير بناى عشقها را تشكيل داده است . آن عشقى كه از حركات چشم و ابرو شروع شده و با تماس دو عضو با يكديگر پايان مى يابد و جايش قفسهاى باغ وحش است كه عنترها در آن زندگى مى كنند ، نه مغز لامارتين و هوگو و جلال الدين بلخى و حافظ . عشقى كه از ظواهر ماده شروع شود و در خود ماده ختم نگردد ، بلكه راهى به جمال مطلق باز كند . اين است معناى بيتى كه جلال الدين مى گويد :
((٢٥٧٥)) عاشقانى كز درون خانه اند شمع روى يار را پروانه اند
بدون توجه به حقيقت معشوق كه جزيى از حقيقت كلى است كه جايگاه