تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩٩ - منتخباتى از كتاب رافائل - آلفونس دولا مارتين
استغاثه يعنى اين دو رايحهء جان بخش روح ، كه يكى پر از شور و مستى و ديگرى پر از عجز و اشك و هر دو حقيقتى خدايى است مى شكفت . » [١] [ رافائل ] :
« اينان كه بر آستانهء حيات آينده بشر واقع مى شوند ، پاى در ساحت زمان مستقبل نمى نهند ، اما لحظه يى بر آن توقف مى كنند تا ناله هاى دل پذير آن چه را در عرصهء روح آدمى راه فنا مى گيرد بشنوند . » [٢] [ رافائل ] :
« كيست كه در حيات خويش از اين سعادتهاى فانى نداشته باشد كه در آن عمرى را براى بقاى ساعتى ندهد و با اين حال گذشتن آن را در هر دقيقه احساس نكند ، حتى با شنيدن ضربات ساعت كه ثوانى را نشان مى دهد - با نگريستن عقربه ها كه گذشت ساعات عمر را بر صفحه ساعت معلوم مى دارد - با احساس گردش چرخ درشكه كه به هر دور قسمتى از فواصل را مى پيمايد - با استماع به صداى كشتى كه از امواج دور مى شود و ما را به ساحلى نزديك مى كند كه آن جا بايد از آسمان خيالات خود بر ساحل سرد و سخت حقيقت پاى نهيم . » [٣] [ رافائل به ژولى مى گويد ] :
« گفتم : مشيّت الهى با مرگ ما موافق نيامده بود و بنا بر اين زنده خواهيم ماند . گذشته از اين آيا كارى كه آن را وظيفهء خود در قبال عشق مى دانستيم فى الحقيقة جنايتى نبود ؟ آيا كسى بر روى زمين وجود نداشت كه ما بدو تعلق داشته باشيم ؟ . . . و آيا در آسمانها كسى نيست كه ما از آن او باشيم ؟ و در اين حال با حرمتى تمام به آسمان اشاره مى كردم ، چنان كه گفتى : مقدر اوقات و اقدار را در آن جا مى بينم » . [٤]
[١] رافائل ، ص ١١٢ . .
[٢] رافائل ، ص ١٢٠ . .
[٣] رافائل ، ص ١٢٣ - ١٢٢ . .
[٤] رافائل ، ص ١٢٨ . .