تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩٥ - منتخباتى از كتاب رافائل - آلفونس دولا مارتين
عالمى عظيمتر و آرامتر از عالمى كه در آن سر گردانيم ، كافى باشد . زيرا ما به تنهايى مى توانستيم عالمى را تا ابد مسكون سازيم و حيات بخشيم و بدان قدرت سخنورى و ستايش و عشق ارزانى كنيم اگر چه برخى بر آن باشند كه روح بشر ابدى نيست اما كيست كه غايت حيات و نيروى زيستن و عشق خود را در كنار زنى محبوب و در آغوش طبيعت و زمان و در نظرگاه خداوند حس كند ؟ اى عشق بگذار تا ناجوانمردان از تو بترسند و بدان تو را زشت پندارند . چه ، تو مقتداى جهان و معرف اسرار ابديت و آتش عبادتگاه طبيعتى و جز با نور تو ، بشر را ياراى تصور جمال مطلق و سرمدى نيست » [١] [ رافائل ] :
« اين شش هفته براى من حكم استغفارى داشت كه روح مرا به حال ديگر در آورد . چه ، آن را از هر پليدى كه تا كنون بر او نشسته بود پاك كرد . عشق چون شعلهاى در عين سوختن پليديهاى من ، در يك حال طبيعت ، جهان ، نفس من و آسمان همه را روشن ساخت و با ديدن اين كه جهان خلقت در قبال يك پرتو از وجود حقيقى چگونه فانى است ، به حقارت و ناچيزى آن نيك پى بردم و چون حيات گذشتهء خويش را با پاكى و كمال معشوق خود مقايسه مى كردم سخت شرمنده و خجل مى شدم و چون از طريق ديده و دل بدان درياى جمال و احساس و پاكى عشق كه ساعت تا ساعت در چشمان و آوا و سخنان آن موجود آسمانى كه در برابر من بود جلوه گر مى شد ، راه مى جستم ، چنان مى نمود كه به آسمان ارواح در آمدهام . » [٢] [ رافائل مى گويد ] :
« اگر شما نيز برادر يا پسر يا دوستى داريد كه هنوز معنى تقوى و عفت را درنيافته است ، از خداوند بخواهيد تا مانند من از عشق خبر شود ، چه ، همين كه به عشق آشنايى يافت به هر گونه فدا كارى و شجاعت تن در مى دهد تا خويش را با غايت
[١] رافائل ، ص ١٠٢ . .
[٢] رافائل ، ص ١٠٣ . .