تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩٤ - منتخباتى از كتاب رافائل - آلفونس دولا مارتين
است و فاقد آن بوده دريابد . آيا در جنب اين سعادت بىپايان و اتحاد افكار و احساسات و روح ما دو تن ، چنان كه تصور وحدت آن دو را باعث مى شود و آنها را مانند انوار اين خورشيد غارب و اين ماه طالع كه در آسمان با يكديگر امتزاج يافتهاند غير قابل انفكاك جلوه مى دهد ، سعادتى ديگر يافته مى شود كه حتى بتوان او را صورت خشن و نازيباى آن دانست و چنان از وحدت روحانى و ابدى جانهاى ما دور باشد كه غبارها از ستارگان و دقيقه از ابديت دور است ؟ » [١] [ ژولى مى گويد ] :
« خدايى كه ايشان از كودكى بدان خو گرفتهاند غير از خداى من است ، چه تنها به خدايى عقيده دارم كه حقيقت وجود خود را در آثار طبيعت متجلى ساخته است . احكام او همان است كه در غرايز ما متمركز است و اصول اخلاقى وى همان كه عقل بدان پى مى برد . » [٢] [ ژولى ] :
« آيا اگر عشق را در اوج فكرى عالى و مجرد و در مرتبهاى قرار دهيم كه مرگ بدان جا دست نيابد ، بيشتر ببقاء و ابديت آن كمك مى كنيم يا اگر آن را به مراتب پست حواس و هواسرانى در آوريم ؟ » [٣] [ رافائل ] :
« شايد از آغاز خلقت اين درياچه ها و سيلگاه ها و سنگتوده ها ، هيچ گاه تا كنون سرودهايى چنين دلنواز و پر سوز در اين كوه ها در برابر خداوند سروده نشده باشد از جانهاى ما چندان نور حيات و فروغ عشق آشكار بود كه مى توانست سراسر طبيعت يعنى آب ، آسمان ، زمين ، نبات و جماد را حيات بخشد و به تنفس و جنبش وادارد و از آن آواها ، فريادها ، روايح جان بخش و شعله هايى بر آورد كه براى فرو گرفتن
[١] رافائل ، ص ٨٢ . .
[٢] رافائل ، ص ٨٤ . .
[٣] رافائل ، ص ٨٤ . .