تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩٠ - منتخباتى از كتاب رافائل - آلفونس دولا مارتين
و آخرين دوستان من است كه هنگام بهار مرا بىهوده در قصر خواهند جست ، ولى ديگر پنجرهاى شكسته را براى ورود به تالار و ساختن لانهاى خويش نخواهند يافت ، اما دايهاى كه من اموال ناچيز خود را براى او به ارث مى گذارم تا زنده است آنها را نگهدارى خواهد كرد و بعد از او . . . خداوندا . . . اين مرغان كوچك را كه روزى خواهد داد ؟ » [١] [ رافائل ] :
« برخى افرادند كه عالمى را به خود جذب مى كنند و پروانه وار بر گرد خود مى گردانند و جمله را در قبال خويش خيره و مجذوب مى سازند ، بىآن كه خود در اين باب فكرى كنند يا خواهان آن باشند و خود از آن آگهى يابند . گويا برخى مانند كواكب داراى جاذبه يى باشند كه انظار و ارواح و افكار كسانى را كه چون اقمارى بر گرد ايشان گردانند ، به خود جذب كنند . قدرت و نيروى ايشان جمال مادى و معنوى ، جاذبهء آنان لطف و دل ربايى ، نورانيت و فيضان ايشان عشق است . آنان را همه كس در زمين و حتى در آسمان كه در عين جوانى بدان باز مى گردند ، پيروى مى كنند و چون چشم از ديدن آنها عاجز شود خيره و بىحركت بر جاى مى ماند .
مردم عادى نيز به طريقى كه من نمى دانم اين وجود عالى را مى پرستند و مانند كوران مادرزاد كه بىديدن خورشيد نور آن را حس مى كنند ، آن را تحسين و تعظيم مى نمايند . » [٢] [ رافائل در مورد جمال « ژولى » مى گويد ] :
« آيا مرگ روشنى بخش اين چهرهء آسمانى بود و يا خداوند مى خواست كه با تصور اين هيات دلنواز خاطره جمال مطلق را در خود حفظ كنم و همه وقت آن را بدين شكل به خاطر آورم ؟ » [٣]
[١] رافائل ، ص ٨ . .
[٢] رافائل ، ص ٣٣ - ٣٢ . .
[٣] رافائل ، ص ٣٩ - ٣٨ . .