تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٣٦
بود . با محبوب ابدى خود مشغول راز گفتن بود ، به همان ترتيب كه گفتيم مدتى با انديشهء دراز در حال نماز ايستاده بود ، جمعيت حجاج از روى احتياج به شناسايى وضع مرد پارسا مدتى در آن جا ايستادند ، تا آن مرد از نماز فارغ شود . وقتى كه مرد الهى از استغراق در عالم ملكوت برگشت ، از جمعيت حاجيان يك مرد زنده دل و روشن ضمير مشاهده كرد كه از دست و روى مرد الهى قطرات آب مى چكد و جامه اش از آثار وضو تو راست . آن مرد از پارسا پرسيد ، اين وضع غريب [ چكيدن قطرات آب از دست و صورت و تر شدن جامه تو در اين بيابان بىآب ] از كجا است ؟ مرد پارسا با دست اشاره به آسمان كرد و گفت ، از آن جا است .
آن مرد از پارسا پرسيد كه اين حالت را هر وقت كه بخواهى مى توانى به دست بياورى يا گاهى اين حال اجابت مى شود و گاهى مردود ؟ اى سلطان دين مشكل را حل كن ، تا حال تو براى ما هم يقين بياورد ، برخى از اسرار را به ما هم نمودار بساز ، تا زنار شك و ترديد را از سينهء خود باز كنيم . مرد پارسا چشم به افق آسمان دوخت و در حال نيايش چنين گفت ، پروردگارا حاجت اين حجاج را بر آور ، من عادت كردهام كه روزى خود را از عالم بالا بجويم ، تو هم اى خداى بزرگ عنايتم فرموده درى از بالا برويم گشودهاى . اى خداوندى كه مكان را از لا مكان آشكار ساختهاى .
مرد الهى در اين مناجات بود كه ابرى مانند پيل آب كش در فضا پيدا شد مانند آب كه از مشگ بريزد باريدن گرفت و گودالها و مغازه ها پر از آب شد . ابر مانند مشگ مى باريد ، حجاج مشگها را باز كرده از آب پر مى كردند از اين پديدهء شگفت انگيز جماعتى زنارها از ميان بريدند ، گروه ديگر به يقينشان افزوده گشت ، خدا به راه رشد و رستگارى داناتر از همه است . گروه ديگر كه ناقصان سرمدى هستند ، گشوده شدن اسرار به يقين آنها نمى فزايد ، لذا نارس و ترش براى ابد درمانده مى شوند .
پايان قسمت سوم - دفتر دوم < / لغة النص = فارسي >