تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٣٢ - تفسير ابيات
به تمايل اصيلى كه به دريا دارى ، درك كنى ، كه اين طبيعت براى جان تو از مادر اصلى رسيده است .
اما ميلى كه به خشكى در خود احساس مى كنى ، ميل به دايهء عاريتى است ، دل از آن دايه بر كن كه بد راى و نگون پرچم است .
بيا دايهء عاريتى را در همان خشكى رها كن و مانند مرغابىها رهسپار درياى معنا باش ، آن دايهء عاريتى [ و به اصطلاح مهربانتر از مادر ] تو را از آب خواهد ترسانيد ، اما بيمى به خود راه مده و رو به درياى وجودت رهسپار باش . [ من خلاصهء مطلب را به تو بگويم : ] تو همان مرغابى ذو حياتين هستى كه مى توانى در آب و خشكى زندگى كنى ، تو آن مرغ خانگى نيستى كه مانند يك كندهء ساكن در خانه محصور شوى . خداى ما خود فرموده است كه « ما فرزندان آدمى را مانند شاهان اكرام كردهايم تا هم به دريا و هم به خشكى وارد شوند و حركت كنند ، حركت شما در دريا همان ورود به درياى مواج جان است ، لذا در خشكى توقف مكن و پيش و پيشتر رو تا گام بان دريا بنهى .
فرشتگان راهى به خشكى ماده ندارند ، همچنين حيوانات ديگر هم بدريا راهى نداشته در محاصرهء خشكى ماده قرار گرفتهاند . اما تو انسان ، داراى هر دو جنبه هستى ، از جنبهء كالبد مادى بدن مانند حيوان و از نظر دارا بودن به جان ملكوتى مانند فرشتگان مى باشى ، اين دو جنبه باعث شده است كه هم مى توانى در روى اين زمين خاكى گام بردارى و هم تا عالىترين مقام ملكوتى بپرواز در آيى .
در بارهء وجود پيامبر بينديشيد ، در ظاهر مانند شما فردى از بشر بود ، ولى با دل روحانىاش كه قدرت گيرندگى وحى را داشت ، بينا و ديده ور عالم اعلا بود .
قالب خاكى او روى زمين ، ولى روح او به گردش در ما فوق چرخ برين مى پردازد .
اين حقيقت را بدانيد كه ما همه مانند مرغابى هستيم كه زبان واقعى ما را دريا مى داند و بس .