تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٣٠ - شما اى انسانها كه ذو حياتين هستيد ، چرا در خشكىها زندگانىتان را سپرى مى كنيد ؟
بنيان آن تمايل را سست و بىاساس جلوه بدهند ، ما در اين مورد نمى خواهيم اتفاق كلمه يا اكثريت آراء انسان شناسان واقعى را نقل كنيم كه با بيانات گوناگونى غريزه بودن گرايش به ما وراى طبيعت را مطرح و اثبات كردهاند ، حتى در ميان متفكرين آرتور شوپن هاور داريم كه مى خواهد انسان را به حيوان متافيزيكى تعريف كند . از اين جا معلوم مى شود كه حس گرايش به ما وراى طبيعت در انسان حتى از يك غريزهء معمولى هم قوىتر و اصيلتر است .
شما نمى توانيد به روشهاى ضد حس مزبور در اكثر دوران زندگانى انسانها استدلال كنيد و بگوييد ، اگر حس مزبور اصالت داشت نمى بايست اين اندازه بىنمود و بىجلوه بوده باشد ، زيرا تعقل و انديشه و وجدان هم از عناصر اساسى روان انسانى است ولى شايد دو نفر در هزار نفر نيروهاى مزبور را در هيچ يك از دورانهاى زندگانى به كار نيندازند ، تا نمود و جلوهاى داشته باشند . در صورتى كه بروز آثار حس گرايش به ما وراى طبيعت بيش از صد نفر در هزار نفر ديده مى شود ، اگر چه نمودها و جلوه هاى آن مختلف مى باشد .
((٣٧٧٢)) تو بطى بر خشك و بر تر زنده اى نى چو مرغ خانه خانه كنده اى
شما اى انسانها كه ذو حياتين هستيد ، چرا در خشكىها زندگانىتان را سپرى مى كنيد ؟
آن قدر فاصله ميان خشكى و درياى زندگى انسانى كم است كه مى توان گفت ما همواره در لب دريا قدم بر مى داريم و در ساحل گردش مى كنيم ، اما متأسفانه طبيعت مادى خشكى جوى ما حتى نمى گذارد به دريا و امواج خروشان آن كه در طرف ديگر ما قرار گرفته است توجهى داشته باشيم . شما مى گوييد : ما در اين جهان جز طبيعت و خواص آن كه ناخود آگاه در جريان است ، چيزى نمى بينيم كه نام آن را دريا بگذاريم .