تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٢٣ - تفسير ابيات
آن چنان خصومت مى ورزيدند كه گويى جانشان فقط يك تمايل دارد ، آن هم : آشاميدن خون طرف مقابل است .
با ظهور اسلام و در پرتو آن ، كينه هاى ريشه دار و قديمى آن دو قبيله فراموش شده در مرحلهء اول به شكل برادران مهربان در آمدند ، مانند دانه هاى انگور كه با متعدد بودنشان از يك خوشه آويزان هستند ، آن گاه كه طعم : « انما المؤمنون اخوه . » ( مردم با ايمان برادران يكديگرند . ) را چشيدند ، آن تعداد و تكثر را هم شكسته يك پيكر را تشكيل دادند ، چنان كه دانه ها و خوشه هاى انگور در اولين مرحله به جهت شباهت در ماهيت و شكل مانند برادران هستند ، وقتى كه آنها را فشرديم به شيرهء واحد تبديل مى گردند .
غوره ترش است و انگور شيرين ، هنگامى كه غوره هم مراتب كمال خود را پيمود ، به انگور مبدل گشته هم سنخ او مى شود .
واى به حال آن غوره كه در نيم راه غوره بودن توقف نمايد و مانند سنگ از حركت و تحول باز بماند ، اين مثل همان انسان است كه خدا او را از ازل كافر اصلى خوانده است .
اين افراد نه برادرانند و نه مى توانند نفس واحده باشند ، اينان در شقاوت نحس و شوم الحاد مى ورزند .
اگر بخواهم رازهاى نهانى اين سنگ صفتان را بگويم ، مى ترسم باعث اضطراب افهام مردم شوم .
اينان چشم دارند ، اما روى الهى را نمى بينند . آن ديدهء باز كه روى الهى را نبيند كور باد ، زيرا كورى او بهتر از بينايىاش مى باشد ، دود دوزخ از بهشت ارم كه با آن سنخيت ندارد و سازگار با هم نيستند براى ابد دور باد .
اما آن غوره هاى نيكو كه آمادگى پخته شدن و شيرين گشتن را در خود به وجود مى آورند ، از دمهاى قدسى اهل دل و يكدل و يك جانند ، آنان با شتاب هر چه