تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٢١ - فرد يا گروه الهى با نهالهاى باغ خداوندى خصومت نمى ورزند ، زيرا كه از خود باغبان در بارهء ارزش آن نهالها روشنايى پيدا كرده اند
ساختن اين تاريكىها تنها از عهدهء مكتب ما بر مى آيد ، آدم هوشيارى سر بلند مى كند و مى گويد : اين راه حلى را كه شما به مكتب خود اختصاص مى دهيد ، فلان متفكر يا فلان مكتب هم مطرح كرده است ، اما آن دارندهء انديشهء تابناك نمى خواهد كس ديگرى در گشودن اين گره و روشن ساختن آن تاريكى با او شركتى داشته باشد ، لذا بار ديگر تمام قواى فكرى خود را بسيج مى كند ، بلكه بتواند گره ديگرى به همان طناب باز شده ببندد .
اين اصل بنيان كن در مسائل اقتصادى و سياسى نيز به خوبى ديده مى شود . اينان با تمام بىاعتنايى اول به خود و سپس به ديگران ستم روا مى دارند ، زيرا با تمام جرئت خود را از واقعيتها بر كنار مى زنند و به اين هم قناعت ننموده واقعيت را از صحنهء خود دور مى كنند تا دست ديگران هم به آن نرسد .
((٣٧٤٩)) جمع مرغان كز سليمان روشنند بال و پرّ بىگنه كى بر كنند
((٣٧٥٠)) بلكه سوى عاجزان چينه كشند بىخلاف و كينه آن مرغان خوشند
فرد يا گروه الهى با نهالهاى باغ خداوندى خصومت نمى ورزند ، زيرا كه از خود باغبان در بارهء ارزش آن نهالها روشنايى پيدا كرده اند كدامين اصل و قانون است كه از نفوذ اصل تنازع در بقا جلوگيرى كند يا حد اقل نفوذ آن را بكاهد ؟ آيا قوانين اخلاقى ملل تا كنون توانسته است چنين كارى را انجام بدهد ؟ آيا سيستمهاى سياسى مى تواند از عهدهء نفوذ اصل تنازع در بقا بر آيد ؟ آيا شعراء و ادباء توانستهاند با آن مطالب عاطفه انگيز و مهيج احساساتشان حتى يك سد ضعيفى در مقابل آن سيل بنيان كن ايجاد كنند ؟ يا دانشمندان و