تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩٩ - آيه
((٣٦٩٩)) از حديث شيخ جمعيت رسد تفرقه آرد دم اهل حسد
((٣٧٠٠)) چون سليمان كز سوى حضرت بتاخت كاو زبان جمله مرغان را شناخت
((٣٧٠١)) در زمان عدلش آهو با پلنگ انس بگرفت و برون آمد ز جنگ
((٣٧٠٢)) شد كبوتر ايمن از چنگال باز گوسفند از گرگ ناورد احتراز
((٣٧٠٣)) او ميانجى شد ميان دشمنان اتحادى شد ميان پر زنان
((٣٧٠٤)) تو چو مورى بهر دانه مى دوى هين سليمان جو چه مى باشى غوى
((٣٧٠٥)) دانه جو را دانه اش دامى شود و ان سليمان جوى را هر دو بود
((٣٧٠٦)) مرغ جانها را در اين آخر زمان نيستشان از همدگر يك دم امان
((٣٧٠٧)) هم سليمان هست اندر دور ما كاو دهد صلح و نماند جور ما
((٣٧٠٨)) قول ان من امة را ياد گير تا به الا و خلا فيها نذير
((٣٧٠٩)) گفت خود خالى نبودست امتى از خليفهء حق و صاحب همتى
((٣٧١٠)) مرغ جانها را چنان يكدل كند كز صفاشان بىغش و بىغل كند
((٣٧١١)) مشفقان گردند همچون والده مسلمون را گفت نفس واحده
((٣٧١٢)) نفس واحد از رسول حق شدند ور نه هر يك دشمن مطلق بُدند اتحادى خالى از شرك و دوى باشد از توحيد بىما و توى
آيه « إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشِيراً وَنَذِيراً وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِيها نَذِيرٌ . » ٣٥ : ٢٤ (١) ( ما تو را به حق بشارت دهنده و تهديد كننده فرستاديم ، امتى نبوده است مگر اين كه تهديد كنندهاى براى آن وجود داشته است ) .
« المؤمنون كاعضاء جسد واحد إذا اشتكى منه عضو سهر له الاخرون » .
( افراد جامعه با ايمان مانند اعضاى يك پيكرند ، اگر عضوى از آن پيكر
(١) سوره فاطر ، آيهء ٤٢ . .