تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩٥ - تفسير ابيات
و غذاى گوارا به دست بياورند ، براى خود شايسته نمى ديد كه دست به آن مزايا بيازد ، لذا آن را براى خود بد و ناشايست مى ديد .
خلاصه مرتفع شدن نيك و بد و شايستگى و بايستگى براى انسان در هر حال از عظمت هم كه باشد خيالى بيش نيست ، بلكه مى توان گفت ، نيك و بد براى مقامات عاليهء انسانى دقيقتر و حساستر مى باشد .
احتمال دوم - اين كه منظور جلال الدين از لزوم عبور از دو منزلگاه نام و صفات و ورود به ذات ، خود انسان و ساير حقايق بوده باشد ، يعنى در شناسايى انسان و جهان به نامها و پديده ها نبايد قناعت ورزيد ، بلكه بايستى تا مقام حقايق و ذوات اشياء رهسپار گشت ، ولى اين احتمال با نظر به نتيجهاى كه از ورود به مقام ذات مى گيرد ، بعيد به نظر مى رسد ، اگر چه با احتمالات و امكاناتى مى توان آن را هم تصحيح نمود .
تفسير ابيات در آن نقطه كه جويندهء درخت حيات مايوس شد ، مرد عالم و قطب و كريمى وجود داشت ، جويندهء درخت [ ( قاصد پادشاه ) ] با خود گفت ، بروم نزد آن عالم ، آستانهء او را زيارت كنم ، سپس به راه خود بروم ، باشد كه دعاى او در حال نوميدى همراه من باشد با اشك ريزان مانند ابر پر باران به سوى شيخ رهسپار گشت . گفت ، شيخا من شخصى هستم كه به درد نوميدى گرفتار شدهام ، وقت رحم و شفقت و رافت و لطف است كه در حق من روا بدارى .
شيخ گفت : بگو ببينم ، علت نوميدى تو چيست ؟ مطلوبت كدام است ؟ جويندهء درخت مى گويد ، پادشاه مرا بر گزيده و به جستجوى شاخه هاى درختى فرستاده است كه داراى ميوه هايى است ، اگر كسى از آن ميوه ها را بخورد ، مايهء حيات جاودانى او خواهد شد .
من رهسپار اين مأموريت گشتم ، سالها در كوه و بيابان و جنگل و جزيره به جستجوى آن پرداختم ، اما [ داد از دست اين مردم نادان و تبه كار ، به جاى اين كه