تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٨٩ - ابديت از آن كسى است كه به آب حيات علم لدنى دست بيابد
پايانش به خدا منتهى مى گردد . مى توان اين گونه معرفت را نمونهاى از علم لدنى معرفى نمود .
البته نمى خواهيم جنجال و مناقشه در الفاظ را راه بيندازيم و بگوييم ، آيا اين نوع علم را مى توان در اصطلاح علم لدنى ناميد يا نه و به چه دليل ؟ بلكه مى خواهيم بگوييم ، اين نوعى از معرفت است كه ما فوق انعكاس يك پديده در آيينهء ذهن انسانى است كه به طور محدود و گسيخته نمودار مى شود .
مثلًا من مى دانم ماه وجود دارد ، آفتاب هم وجود دارد و در ساعات معينى زمين را روشن مى كنند ، انسان هم وجود دارد ، مى خورد و مى آشامد و مى خوابد و توالد و تناسل مى كند ، درخت هم وجود دارد كه داراى شاخه هاى متعدد مى باشد .
اين دانستنىهاى جزئى مانند كفها يا برگ و كهنه پاره و چوب و يك تكه كاغذ است كه در روى اقيانوس جهان ذهنى ما منعكس مى گردد ، اما اقيانوس عينى چيست ؟ و چرا بايد آن نمودهاى معين را در سطح خود نشان بدهد ؟ اقيانوس ذهنى چيست ؟ و چرا بايد آن نمودها را در خود منعكس بسازد ؟ بالاخره رابطهء اين دو قلمرو چگونه است ؟ پاسخ اين سؤالات را دانستنىهاى گسيخته مزبور به هيچ وجه نخواهد داد ، از طرف ديگر ذهن انسانى علاقه و عشق عجيبى به به پيوستن معلومات خود دارد ، گويى علم كيفيتى است كه با گسيخته بودن معلومات سازگار نيست ، مخصوصاً با در نظر گرفتن پيوستگى واقعى معلومات در قلمرو عينى اجزاء و پديده هاى جهان .
بنا بر اين مى توان گفت ، علم واقعى همان روشن شدن يك شىء در آن قلمرو هستى است كه لحظه به لحظه با مشيت الهى در جريان است ، اين علم اگر چه با توجه و دانستن همهء اشياء جهان هستى همراه نبوده باشد ، ولى بدان جهت كه علم مزبور به يك معرفت عالى وابستگى دارد ، لذا مى توان گفت ، دارندهء اين دانش از معرفت الهى بهره مند مى باشد ، در نتيجه سؤالات فوق با پاسخهاى غير متزلزل براى او حل و فصل شده است .