تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٨٢ - تفسير ابيات
است ، و در اين مورد هم كه مى گويد :
((٣٦٣٦)) گفت اينك راست پذرفتم به جان كژ نمايد راست در پيش كژان
باز يك نظر روانى و اخلاقى مى باشد ، نه فلسفى محض . با نظر به بيان فلسفى فوق اين نكته را بايستى متذكر شويم كه حالا كه او همواره واقعيت براى ما است كه تمام زندگانى فلسفى و علمى و طبيعى ما را به عهده گرفته است ، تفاوتى ندارد كه با عينك كج راستها را هم كج ببينيم . يا با عينك راست كجها را هم راست ببينيم و هر دو خلاف واقعيت است .
مى گوييم : اين دو مسئله ( راست را كج ديدن و كج را راست ديدن ) از نظر مجموع جهان بينى مساوى نيستند ، زيرا وقتى كه به مبدا و مقصد جهان هستى و زمينهء كلى كه روى آن به جريان افتاده است مى نگريم ، مى بينيم : دستگاه هستى در يك زمينهء رياضى - منطقى از يك مبدا حكيم و بىنياز به سوى يك مقصد عالى به جريان افتاده است .
با اين نظر كه به حكم عقل سليم و فطرت پاك عالىترين نظريات در جهان بينى و جهان يابى است ، اصل زمينه هستى راست است ، خواه ما با عينك راست در آن بنگريم يا با عينك چپ ، و الا نبايستى در دنيا فردى پيدا شود كه دم از عدالت و آزادى و اعتلا و ترقى و انسانيت بزند ، بلكه بالاتر از اين ، متفكرين زيادى كه مقام والايى در جهان بينى به دست آوردهاند ، حتى در يك دريايى از حيرت و بهت در بارهء دستگاه هستى فرو مى روند و با اين حال اصل زمينه هستى را راست تلقى مى كنند . اگر سعدى در بيت پايين ذوق پردازى مى كند :
به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
ولى حافظ نمى خواهد ذوق پردازى كند ، بلكه مانند يك جهان بين فيلسوفانه به هستى مى نگرد و مى گويد :