تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧٣ - اشكال آوردن نادانان بر اين قصه و جواب دادن ايشان را
اشكال آوردن نادانان بر اين قصه و جواب دادن ايشان را
((٣٦٠٧)) ابلهان گويند اين افسانه را خط بكش زيرا دروغ است و خطا
((٣٦٠٨)) ز انكه مريم وقت وضع حمل خويش بود از بيگانه دور و هم ز خويش مريم اندر حمل جفت كس نشد از برونِ شهر او واپس نشد
((٣٦٠٩)) از برون شهر آن شيرين فسون تا نشد فارغ نيامد هم درون
((٣٦١٠)) چون بزاييد آن گهانش بر كنار بر گرفت و برد تا پيش تبار
((٣٦١١)) مادر يحيى كجا ديدش كه تا گويد او را اين سخن در ماجرا
((٣٦١٢)) اين بداند آن كه اهل خاطر است غايب آفاق او را حاضر است
((٣٦١٣)) پيش مريم حاضر آيد در نظر مادر يحيى كه دور است از بصر
((٣٦١٤)) ديده ها بسته ببيند دوست را چون مشبك كرده باشد پوست را
((٣٦١٥)) ور نديدش نز برون و نز درون از حكايت گير معنى اى زبون
((٣٦١٦)) نى چنان افسانه ها بشنيده اى همچو شين بر نقش آن چفسيده اى
((٣٦١٧)) تا همى گفت آن كليله بىزبان چون سخن نوشد ز دمنه بىبيان
((٣٦١٨)) ور بدانستند لحن همدگر فهم آن چون كرد بىنطقى بشر
((٣٦١٩)) در ميان شير و گاو آن دمنه چون شد رسول و خواند بر هر دو فسون
((٣٦٢٠)) چون وزير شير شد گاو نبيل چون ز عكس ماه ترسان گشت پيل
((٣٦٢١)) اين كليله دمنه جمله افتريست ور نه كى با زاغ لكلك را مريست
((٣٦٢٢)) اى برادر قصه چون پيمانهاى است معنى اندر وى بسان دانهاى است
((٣٦٢٣)) دانهء معنى بگيرد مرد عقل ننگرد پيمانه را گر گشت نقل