تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٤ - آن جا كه ادعا خود متكفل صدق و اثبات خود مى باشد
خردمندى به جامعهء خود مفيد است . اين يك ادعا است كه ممكن است ميان مقتضيات و شرايط ذهنى شما و ادعاى مزبور فاصلهء كم و بيش وجود داشته باشد ، براى تصديق ادعاى مزبور شما احتياج داريد كه آن فاصله را سپرى كنيد ، مثلًا نمى دانيد هر عاقلى خردمند است يا نه ؟ هر آدم هوشيار و با فراستى خردمند است يا نه ؟ بلكه به طور كلى هنوز تعريف خردمند براى شما روشن نيست ، از طرف ديگر ، جامعه چيست ؟ آيا فقط اشتراك زبان افرادى را به شكل يك جامعه متشكل مى سازد ؟ آيا ارتباط نژادى است كه جامعهاى را به وجود مى آورد ؟ آيا وحدت ايده ئولوژى است كه از گروهى از انسانها جامعه مى سازد ؟ همچنين معناى يك انسان مفيد ممكن است براى شما در ميان موضوعات متعددى مردد باشد . اين همه مجهولات به منزلهء فاصله هايى هستند كه ميان ذهن شما و ادعاى فوق ( هر خردمندى به جامعهء خود مفيد است ) فاصله انداخته است ، براى ثبوت و صدق ادعاى مزبور به مرتفع ساختن آن فاصله مجبوريد . هر چه كه واحدهاى مجهول يا مورد انكار ميان ذهن شما و واقعيت مدلول ادعا كمتر بوده باشد ، ادعاى مفروض به نوع دوم نزديك تر خواهد گشت .
هنگامى كه اين فاصله به كلى برداشته شد ، ادعا به صورتى درمى آيد كه دليل صدق و واقعيت خود را در بر مى گيرد ، مانند مثال گذشته ، در اولين ملاقات به شخصى كه نمى شناسيد ، مى گوييد : آيا شما زبان داريد كه حرف بزنيد يا لال هستيد ؟ او به شما مى گويد : من زبان دارم و مى توانيم حرف بزنم . اين گونه قضايا را در منطق اصول بديهى اولى مى گويند ، كه تصور موضوع و محمول قضيه در حال ارتباط به موضوع متكفل صدق خود مى باشد ، مانند « كل از جزء بزرگتر است » اين اصول را گاهى آكسيوم نيز مى خوانند ، آكسيوم قضيه ايست كه بالضروره راست و بىنياز از اثبات معرفى شده است .
در اين اصول ميان دريافت ذهن و مدلول قضيه فاصلهاى وجود ندارد ، زيرا مثلًا همين كه كل تصور شد كه مجموعه از اجزاء است ، و جزء كه واحدى از