تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٥ - تفسير ابيات
من هستى ، چرا در ميان راه توقف كردى ؟ برو تا به دنبال تو من هم بيايم ، موش مى گويد : اين نهرى بزرگ و عميق است ، من از غرق شدن مى هراسم . شتر مى گويد : بگذار من آب را اندازه گيرى كنم ببينم چه قدر است ؟ شتر پاى در آب مى گذارد و مى گويد : موش كور اين كه چيزى نيست ، اين آب تا زانو است چرا اين قدر حيران و بىهوش گشتهاى ؟ موش در پاسخ مى گويد : آرى ، براى تو مور و براى من اژدها است ، درست است كه آب تا زانو است ، از زانو تا به زانو فرق زيادى است . آبى كه به زانوى تو برسد صد ذرع از سر من گذشته است . شتر به موش مى گويد : بيا تو گستاخى زياد مكن تا جسم و جانت شعله ور نشود ، بىنوا تو اگر مى خواهى خود نمايى و جدال كنى برو با موش كه هم نوع تو است خود نمايى كن ، موش كجا و شتر كجا كه با او مناقشه و سخن پردازى كند ؟ موش مى گويد : براى خدا اكنون توبه كردم ، مرا از اين آب مهلك بگذران . شتر بر موش رحم مى كند و مى گويد : حالا بيا روى كوهان من بنشين ، من كه بايستى از اين جوى بگذرم ، صد هزاران موش مانند تو را هم مى توانم بگذرانم . اى انسان تو كه پيامبر نيستى ، راه پيامبر را در پيش گير تا از چاه رهايى يافته به جاه نائل گردى . تو كه سلطان نيستى ، رعيت باش . حال كه كشتيبان نيستى ، اختيار كشتى را به دست خود مگير ، حال كه كامل نگشتهاى ، خود را در معرض كمال فروشى قرار مده ، پذيرنده باش تا استعداد براى كمال پيدا كنى . مادامى كه به آزادى نرسيدهاى مطيع باش و به ژنده لباس خود قناعت نموده اطلس پوش مباش . برو آيه : « انصتوا » ( خاموش باشيد ) را گوش كن و خاموش باش ، مادامى كه زبانت آمادهء گفتن سخنان حق نشده است سر تا پا گوش باش ، اگر هم بخواهى سخنى بگويى به شكل سؤال و استفسار بگو ، وقتى كه با بزرگان بشريت روبه رو شدى و خواستى سخنى بگويى متواضع و فروتن باش . مى دانى كبر و كينه از كجا ريشه مى گيرد ؟ شهوت است كه اصل همهء نخوتها و كينه توزىها است . شهوت از كجا در