تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣١ - تا آزادى كامل روحى پيدا نكردهايد مطيع مردان الهى باشيد
« آزادى » و اين كلمهء ورشكست شده را بدون اين كه تفسير كنند به مقام الوهيت رسانيدند . بعضى ديگر آن را به مرتبهء خدايى نرسانيدند ، اما گفتند : خداوند نعمتى بزرگتر از آزادى به بشريت نداده است . بعضى ديگر هم كه انسان شناسى و انسان دوستى شان به حد نصاب رسيده بود گفتند : انسان يك تعريف بيشتر ندارد و بقيه حرفها بىمعنى است و آن تعريف عبارت است از اين : انسان يعنى حيوان آزاد .
اما ديگر توضيح ندادند كه مقصود از آزادى چيست ؟ آيا مقصود آزادى روانى و شخصيت است يا آزادى غرايز حيوانى ؟ اگر مقصود آزادى غرايز حيوانى است ، به اضافه اين كه آزادى مزبور سنگين بارترين زنجير بر دست و پاى روان و شخصيت انسانى است ، چرا اين صفت را به انسان اختصاص داديد ، تمام حيوانات از اين صفت ( آزادى در غرايز ) بهره مندند ، بلكه آنها به اصطلاح بعضى از متخصصين فن چيزى جز غرايز نيستند و اگر مقصود آزادى روانى و شخصيت است ، پس اين همه فسق و فساد را كه بشر را به روز سياه نشانده است چگونه به نام آزادى تجويز مى كنيد و اگر مى خواهيد بگوييد : هر دو نوع آزادى مطلوب انسان است ، اين مطلوب تناقض انگيز است ، زيرا علو روانى و شخصيت روحى انسانى با آزادى در اشباع غرايز سازگار نيست .
از طرف ديگر آزادى در عين حال كه عالىترين نعمت خدا دادى است ، خطرناكترين وسيلهء نابودى انسانها است .
مگر نيرومندان قرون و اعصار يا بالصراحة و يا به طور اشاره كارهاى ناشايست خود را به آزادى مستند نمى سازند ؟ چرا در اين مسئله دقت بيشترى نكنيم كه حتى آزادى تفسير و توجيه نشدهء نيرومندان بوده است كه زير بناى قوانين بشرى را پى ريزى كرده و به صورت حق به جانبى به عنوان قوانين به خود گرفته است .
براى به دست آوردن آزادى در جريان انداختن غرايز طبيعى نه شرطى لازم است