تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١٥ - تفسير ابيات
خود و ديگران بيگانه بوده باشد ؟
تفسير ابيات يك حيوان به نام انسان در عهد حضرت شعيب عليه السلام مى گفت : با اين كه خداوند از من عيوب و گناه و جرمهاى زيادى ديده است ، از كرم خداونديش مرا مؤاخذه نكرده است .
خداوند متعال از طريق غيب با تمام روشنايى در گوش شعيب عليه السلام فرمود : به آن شخص كه مى گويد : من هر چه كه گناه كردهام خدا مرا مؤاخذه نفرموده است ، بگو : كه اى احمق بر عكس و وارونه حرف مى زنى ، اى بد بختى كه راه مستقيم را از دست داده و بيابان گمراهى را در پيش گرفتهاى من چندين بار تو را گرفتار و مجازات كردهام تو نابخرد بدون اين كه متوجه باشى در زنجيرهاى گرانبار از سر تا قدم درمانده گشتهاى زنگهاى متراكم ، سيماى درونت را مانند بيرون ديگ سياه كرده است ، آن قدر زنگار روى زنگار در دلت متراكم شده است كه از ديدن اسرار نابينا گشتهاى .
اگر به مقدار يك جواز آن سياهى كه قلب تو را فرا گرفته است به يك ديگ نو وارد مى شد ، اثرش فوراً آشكار مى گشت ، زيرا در دنيا هر چيزى با ضد خود آشكار مى شود ، وقتى كه آن سياهى روى سفيدى نشست ، رسوايى سياه نمودار مى گردد . وقتى كه سياهى تند ديگ را فرا گرفت ، اثر سياهى را نمى توان در آن مشاهده كرد .
اگر مرد آهنگر يك سياه زنگى بوده باشد ، چون سياهى دود با رنگ او سازگار است ، لذا رنگ مزبور نمايشى نخواهد داشت ، بر خلاف آهنگرى كه رومى باشد كه سفيد است ، رنگ دود با رنگ روى او حالت تركيب يافتهاى از سياهى و سفيدى ( ابلق ) به وجود مى آورد .
در آن هنگام كه قلب انسانى سفيد باشد تأثير گناه را درك كرده ناله سر مى دهد و خدا خدا مى گويد ، اما وقتى كه به معصيت اصرار نموده و آن را حرفهء خود قرار