تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠١ - مسئلهء دوم - محدود در مقابل نامحدود ، متناهى در مقابل بىنهايت
پوست ناچيز و طفيلى راهى به مغز ندارد .
اين پديده هاى فانى حجابى در مقابل وجه الله است ، مانند آن چراغ فروزان كه در زير طشت مخفى گردد .
اين پديده هاى فانى مانند سر يا جنبهء مادى انسان است كه در مقابل سر يا جنبهء روحانى آدمى مانند كافر در مقابل مؤمن است ، اگر بخواهيد معناى كافر را بدانيد ، كافر كسى است كه از ايمان شيخ غفلت مى ورزد ، اگر مى خواهيد بدانيد مردهء واقعى كيست ؟ مردهء واقعى كسى است كه از جان شيخ بىاطلاع است . [ شما اولًا معناى جان را بدانيد بعد قضاوت كنيد ، مى دانيد جان يعنى چه ] جان جز آگاهى از حق و حقيقت چيز ديگرى نيست ، هر چه كه آگاهى و هوشيارى بيشتر ، جان افزونتر و عالىتر .
همه مى دانيم كه جان ما از جان حيوانات عالىتر است ، براى چه ؟ براى آن كه جان ما داراى آگاهى و اطلاعات بيشترى است . به همين ملاك فرشتگان جان عالىتر از ما دارند ، زيرا آگاهى آنها افزونتر از ما است و آنها منزه از جهل و وسيلهء طبيعى انعكاسات علوم ( حس مشترك ) مى باشند و آن چه كه از جان فرشتگان عالىتر و والاتر است ، جانهاى خداوندان دل است ، تو در اين مسئله بىهوده متحير و مردد مباش و به همين جهت بود كه مأمور شدند به آدم عليه السلام سجده كنند و اگر جان آدم از فرشتگان والاتر نبود ، چه معنا داشت كه موجودات عالى يا مساوى با آدم به او سجده نمايند ؟ عدالت و لطف پروردگار بالاتر از آن است كه گلى را به سجده به خار پست مجبور كند . اين حقيقت را هم بدانيد كه موقعى كه جان آدمى به نهايت علو و كمال رسيد جان همه اشياء [ مرغ و ماهى و پرى و آدمى و هر چه تصور كنيد ] مطيع او مى گردد ، زيرا او در مقام والا و آن موجودات در درجهء پست قرار گرفتهاند .