تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٤ - مادامى كه در راه هستيد ، به دليل و راهنما نيازمند مى باشيد
محدود در مقابل نامحدود ، متناهى در مقابل نامتناهى
مسئله يكم - كفر و تبه كارى محدود است ، ولى موجوديت روحانى انسان و نورانيت او نامحدود است ،
تمايلات نفس ، مغز هم با تمام قواى خود به فعاليت موافق بپردازد ، تصورات و تصديقات را تنظيم نموده استدلال براه بيندازد . مگر بگوييم كه نفس هنگامى كه در موجوديت انسانى پيروز شود ، تمام فعاليتهاى مغزى را تحت سلطه خود قرار داده گويى : همهء اجزاى وجودى انسان ، نفس يا اجزاء و يا مستخدمين نفس مى باشند . اما اين كه مى گويد ، روح آدمى در خود مقصد و عين است ، آن سطح عميق روح را مى گويد كه پس از عبور معلومات از وسايط حس و عقل و دريافت ، روح خود را مالك آنها يا آنها را در خود مى بيند . اين مطلب صحيح و قابل دريافت درونى است و بعبارت ديگر مى توان گفت : پس از حصول علم ، نوبت معرفت فرا مى رسد و پس از معرفت نوبت چشيدن و دريافت ، سپس مرحلهء مالكيت روح فرا مى رسد ، در اين مرحله كه مى توان آن را عين اليقين هم ناميد ، وحدتى ميان روح و موضوع دريافت شده ايجاد مى شود ، لذا مسئلهء دليل و احتياج به آن به كلى منتفى مى گردد .
((٣٣٢٠)) كفر را حدّ است و اندازه بدان شيخ و نور شيخ را نبود كران
((٣٣٢١)) پيش بىحدّ هر چه محدود است لاست كل شىء غير وجه الله فناست
محدود در مقابل نامحدود ، متناهى در مقابل نامتناهى جلال الدين در دو بيت فوق دو مسئلهء مهم را مطرح كرده است :
مسئله يكم - كفر و تبه كارى محدود است ، ولى موجوديت روحانى انسان و نورانيت او نامحدود است ، لذا اگر از يك مرد الهى كفرى بروز كند ، اهميتى ندارد ، زيرا محدود در مقابل نامحدود چيز قابل توجهى نيست . در اين مسئله جلال الدين به خطاى بزرگى مرتكب شده است ، و مانند مضمون ابيات گذشته نيست كه گفته بود :
اين چنين بهتان مَنِه بر اهل حق كاين خيال توست بر گردان ورق