تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٣ - مادامى كه در راه هستيد ، به دليل و راهنما نيازمند مى باشيد
بو كردن است ؟ مى گوييد : نه . هيچ يك از اينها نيست . سپس از يك به يك از فعاليتهاى مغزى مى پرسد ، مثلًا مى گويد : آيا وجدان عبارت است از درك كليات ؟ مى گوييد : نه . درك كليات وجدان نيست . . . بدين سان تمام معلومات و محتملات او را در بارهء تطبيق وجدان به دركهاى برونى و درونى منفى مى كنيد ، سپس مى گوييد : بار ديگر دقت كن ، ببين : دريافت ديگرى در خود احساس مى كنى يا نه ؟ او به انديشه فرو مى رود . شما بر او سبقت گرفته ، مى گوييد : درست دقت كن : آيا غير از آن دركهاى درونى و برونى كه بمن شمردى ، دريافت ديگرى دارى يا نه ؟ اگر پس از كنار زدن آن دركها بتواند مغز خود را بيك نقطه متمركز نموده بگويد : بلى ، احساس مى كنم كه گاهى پس از ارتكاب جرم و گناه خودم را سرزنش مى كنم . شما مى پرسيد : آيا اين سرزنش كننده يكى از حواس برونى شما مانند چشم و گوش است ؟ خواهد گفت : نه . شما مى گوييد : آيا اين همان فعاليت مغزى است كه كليات را مى سازد و در اعداد و اصول رياضى تصرف مى كند ؟ مى گويد : نه ، آن گاه نتيجه مى گيريد كه آن نيروى سرزنش كننده وجدان شما است .
در اين روش دلالت ، شما كارى كه كردهايد فقط موانع را از سر راه طرف گفتگويتان برداشتهايد ، نه اين كه مانند قياسات ارسطويى يا اصول رياضى واحدهاى روشنى را با ترتيب منطقى بر نهاده به مقصد معينى رسيدهايد . به نظر ما برهان وجوبى يا كمالى دكارت در بارهء اثبات خدا ، از همين نوع دليل توجيهى است چنان كه در مجلدات آينده مشروحا متذكر خواهيم گشت . از همين نوع است استدلالهاى حدسى و استشمام كه در فقاهت و قضاوت و مسائل سياسى مشاهده مى شود .
مطلب دوم - جلال الدين مى گويد : نفس انسانى غوطه ور در دليل و استدلال بوده و روح او عين و مقصد را مى يابد . اين جمله معناى روشنى ندارد ، زيرا نفس به آن معنى كه در مقابل روح قرار مى گيرد ، نه اهل استدلال است و نه مبدا و مقصد ، بلكه نفس داراى تمايلات حيوانى بوده اشباع آن را به طور جدى مى خواهد ، اگر چه براى اشباع