تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٢ - مادامى كه در راه هستيد ، به دليل و راهنما نيازمند مى باشيد
مرتفع مى سازد ، غير از كمال مطلق است كه هرگز به يك انسان حاصل نخواهد گشت لذا نياز ما به دليل در زمينهء اصلى موجوديت ما ادامه خواهد داشت . [١] ب - دليل انواع گوناگون دارد كه رسانيدن بمقصد مختلف مى باشند . مانند ١ - قياسات ارسطويى .
٢ - اصول و استدلالهاى رياضى ( اين دو نوع دليل از نظر ربط دادن ذهن جوينده با نتيجه مختلف مى باشند ) ٣ - توجيهات ذهنى - اين قسم از ادله گاهى بعنوان دليل التفات معرفى مى شوند . كارى كه اين نوع دلايل انجام مى دهند ، آن نيست كه يك عده واحدهاى روشن را در مقابل درك انسانى قرار داده و با ترتيب معينى به سوى مقصد رهسپارش كنند ( مانند كارى كه قياسات ارسطويى و استدلالهاى رياضى انجام مى دهند ) ، بلكه كار اين دلايل تنها اين است كه موانع را از سر راه انسان تا به مقصد بر مى دارند .
مانند اين كه شما مى خواهيد شخصى را به وجدان خودش دلالت كنيد . او مى گويد : آيا مقصودتان از وجدان ديدن رنگهاى خارجى است ؟ مى گوييد : نه ، زيرا - ديدن رنگها و اشكال خارجى كار چشم است . آيا شنيدن و چشيدن و لمس كردن و
[١] ممكن است توهّم شود كه چون كمال مطلق غير قابل وصول است ، لذا اصل دليل جويى براى آن هم منتفى مى گردد ، زيرا موضوعى كه براى بشر قابل وصول نيست ، نمى تواند مقصدى براى او باشد ، تا در جستجوى دليلش بر آيد . . پاسخ به اين توهّم اين است كه ما دو نوع كمال داريم كه يكى را كمال مطلق و ديگرى را كمال اعلى مى ناميم . . كمال مطلق چنان كه گفتيم : از آنِ خدا بوده و براى هيچ موجودى نمى تواند مقصد تلقى شود . . اما كمال اعلى عبارت است از يك جريان بىنهايت كه هر نقطهاى از آن يك مقصد نسبى است . دريافت مطلوبيت اين جريان و انتساب به بىنهايت فوق ، يعنى خدا ، مقصد مطلق انسانى است كه براى بشر وصول به آن به عنوان وصول به مقصد ممكن بوده و از دليل بىنياز مى گردد . .