تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٥ - تفسير ابيات
چيزى را به كسى مى دهد .
اگر جهان گستردهء هستى احتياجى به زمين نداشت ، خداوند رب العالمين زمين را نمى آفريد . همين زمين مضطرب اگر احتياج به كوه هاى بلند و باشكوه نداشت ، آنها را روى زمين قرار نمى داد .
اگر افلاك به هفت آسمان نيازمند نبود ، خداوند آنها را از نيستى به هستى نمى آورد . آفتاب و ماه و اين همه ستارگان را بدون احتياج قلمرو هستى به وجود نياورده است - در نتيجه كمند هستىها كه باعث سرازير شدن آنها از نيستى به هستى مى شود ، همان احتياج است . همواره بقدر احتياج براى انسان وسيله ايجاد مى گردد . و به طور كلى عطاياى خداوندى بقدر احتياج است .
پس اى انسان نيازمند بكوش تا در راه وصول به كمال بر نيازمندىهاى خود بيفزا ، باشد كه درياى جود الهى از روى كرم بجوشد . اين گدايان سر راه و اين مبتلايان بىنوا احتياج خود را به مردم مى نمايانند ، كورى و شلى و بيمارى و درد خود را نشان مى دهند تا رحم و عطوفت مردم را تحريك كنند .
هيچ تا كنون ديدهايد كه كسى بگويد : چون من داراى مال و انبار متاع و سفره هستم ، بمن چيزى بدهيد ؟ شما مى بينيد كه خداوند براى موش كور چشم بينا نداده است ، اين براى آن است كه موش كور احتياجى به آن ندارد و او مى تواند بدون چشم و بينايى در اين خاك زندگى كند ، اگر موش كور بخواهد از خاك تيره بيرون آيد ، براى دزدى است ، مگر اين كه خداوند وضع طبيعى او را تغيير بدهد ، آن گاه پر و بالى باز كند و به پرواز در آيد و مانند فرشتگان به جانب گردون رهسپار شود ، ديگر اين پرندهء الهى كه موش كور نيست و در هر زمان در گلشن سپاس خداوندى كه او را از خاك تيره نجات داده است مانند بلبلان سحرى صدها ترانه خواهد سرود : كه اى نجات دهندهء من از وصف زشت موش كورى اى تبديل كنندهء يك موجود دوزخى به يك پرندهء بهشتى تو آن خدايى كه در قطعهء كوچكى از پيه روشنايى قرار داده ، استخوانى را نيروى شنوائى بخشيدهاى ، [ تو بودى كه اين موجود