تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨ - منتخباتى از نغمه هاى شاعرانه آلفونس دو لامارتين
چقدر افكار و نقشهاى او در چنگ خلقت فانى و نارسا است چقدر خيالات و آرزوى او در برابر ارادهء خداوند حقير و بىاساس است سيل خروشان زمان به تندى مى رود و هنگامى كه من از روى آن به قفا خم مى شوم تا دمى مسير گذشته را بنگرم - امواج پر گل و لاى آن تمسخر كنان به من مى گويند :
افسوس كه دير شده است آرى اين سيل تند گذر پيش مى رود و پيوسته مرا به گودال تاريكى كه گورش مى نامند نزديكتر مى كند . هر شادمانى و اميدى در جريان دوار انگيز اين سيل تند رو چون قطعات چوبى است كه ملاحان بر مسير كشتى مى افكنند تا فاصلهء شيارى پى در پى را كه در دامنهء امواج پديد مى آيد اندازه بگيرند ، نه دور مى شود و نه زير و رو مى آيد . ليكن چند لحظه بعد كشتى تند رو هزاران از اين نشانه ها را در پشت سر مى گذارد و باز هم پيش مى رود ، بىآن كه نگاهى به عقب افكند و بار ديگر از سر نوشت آنها خبر گيرد . » [١] » اى عشق آيا ممكن است شعلهء سوزان تو پيش از پايان عمر زيبايى خاموش گردد ؟ افسوس در يك زندگانى دراز بعد از گذشتن ايام عشق چه مى ماند ؟ تنها همان خاطرهاى كه يك روز درخشان پس از سپرى شدن خويش در دل ما بر جاى مى گذارد و يا يك بادبان كشتى بعد از گذشتن تند بادى سهمگين براى كشتى باقى مى نهد مع هذا بايد با اين زندگانى سرد و طاقت فرسا خو گرفت و زيست . بايد خفت و بيدار شد و از هر صبح تا صبح ديگر بار كمر شكنى را كه روز و شب مى نامند بدوش كشيد و پيش رفت .
[١] نغمه هاى شاعرانه ، ص ١٤٦ تا ١٥٠ . .