تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧٣ - شباهتى ميان لفظ و معنى و جسم و روح
هذيان گويى مى شود ، مخصوصاً با نظر به اين كه مقدار زيادى از مترادفات به جهت اختلاف گروه ها و قبايل بوده است ، يعنى مثلًا قبيلهاى از عرب به شير اسد مى گفته ، قبيلهء ديگر ضرغام و قبيله سوم ضيغم و . . . و همهء آن الفاظ را به جهت ارتباطات اجتماعى كه همهء قبايل با يكديگر داشتند به كار مى بردند .
بلى مطلبى كه هست اين است كه در هر جامعهاى كه لغات و الفاظ معينى را به كار مى برند ، مسلماً معلول يك عده عوامل طبيعى و روانى و تاريخى بوده است ، ولى انگيزه هاى مزبور پس از قالب گيرى شدن معانى با الفاظ معين ، به هيچ وجه منظور نمى گردد .
نظريهء دوم - مى گويد : الفاظ وجود تنزيلى معانى است ، حتى اين تعبير ( وجود لفظى و وجود كتبى ) را مى توان در بعضى از فلسفه هاى كلاسيك به عنوان يك مطلب تثبيت شده مشاهده نمود .
بنا بر اين نظريه » لفظ مانند يك سايهء گويا از معنا است كه به مجرد شنيدن آن بدون فاصله معنا را درمى يابيم - به همين جهت است كه خوبى و بدى و زشتى و زيبايى معانى به الفاظ خود سرايت مى كند . اين نظريه را هم كه با توضيح و بيانات و دلايل مشروحه مطرح كردهاند ، به چند علت نمى توانيم تأييد كنيم ، زيرا :
اولًا - سرايت بدى و خوبى و زشتى و زيبايى در موضوع علامتهاى قرار دادى هم وجود دارد و علامت قرار دادى وجود تنزيلى مدلول علامت ( معلوم ) نمى باشد . اين سرايت مربوط به انتقالات ذهنى ما است كه به جهت مرغوبيت يا نامطلوب بودن مدلول علامت ، يك عكس العمل ذهنى در خود احساس مى كنيم .
ثانياً - اگر واقعا لفظ وجود تنزيلى معنا بوده باشد ، چه احتياجى به دانستن وضع الفاظ خواهيم داشت ؟ بديهى است كه در لغت فرانسه كه براى نشان دادن معناى علم « سيانس » به كار مى برند ، كلمهء دانش و علم براى آنان مانند شناد و ملع است كه به نظر ما مهمل و بىمعنا است .