تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧١ - شباهتى ميان لفظ و معنى و جسم و روح
يك شخص انديشمند هر اندازه هم كه داراى مغز نيرومند و فعال بوده باشد . اگر در جهان بينى خود مقدارى از اصول و قوانين و مبادى عاليهء جهان را دريافت نكند ، غوطه خوردن او درهزاران ، بلكه ميليونها نمود و پديده هاى طبيعى كه به اصل و قانون و مبدئى پيوسته نيست ، او را به مقام جهان بينى نخواهد رسانيد اگر حقيقت حيات و هدف زندگى در اختيار شما قرار نگرفته باشد ، هيچ يك از حركات و سكنات و تكاپوى زندگى براى شما معنايى نداشته و خود را در اختيار شما نخواهد گذاشت .
لذا ، مادامى كه در اين كارگاه شگرف هستى كه ما آدميان با حواس و وسايل درك معمولى تنها پوستهايى را مى بينيم و بهره بردارىها و مناقشات ما هم روى آن پوستها انجام مى گيرد ، به نتايج واقعى نخواهيم رسيد ، بلكه بهره بردارى مزبور مخصوص كسانى است كه با هوشيارى كامل و با تاييدات الهى به مغزهاى توى پوست پى برده و در حدود امكان آنها را به دست آوردهاند .
((٣٢٥٤)) باز عقل از روح مخفى تر بود حس به سوى روح زوتر پى برد
بحث مشروحى در بارهء عقل جزئى و عقل كلى و روح از نظر جلال الدين در دفتر سوم خواهيم داشت ، لذا در اين مورد از تفسير و نقد و تحليل خود دارى كرديم .
((٣٢٩٢)) لفظ چون وكر است و معنا طاير است جسم جوى و روح آب ساير است
((٣٢٩٣)) او روان است و تو گويى واقف است او دوان است و تو گويى عاكف است
شباهتى ميان لفظ و معنى و جسم و روح جلال الدين در سه بيت فوق مطلب بسيار جالب را مطرح كرده است كه ما