تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧٠ - جلال الدين مولوى شرقى و آلفونس دو لامارتين غربى
اكتساب نخواهد كرد . و اگر مغز مختل يا به جهت شرايط معينى داراى معلومات مخصوصى بوده باشد ، هر چه كه از ناحيهء چشم رهسپار مغز مى گردد ، باز پيرو وضع مفروض مغز مى باشد و همچنين است ساير حواس و وسايل ادراك .
بدينسان فعاليتى را كه مغز انجام مى دهد ، بستگى به اين دارد كه من يا شخصيت يا روح براى انسان چه وضعى دارد . اگر ( من ) يك فرد مختل است ، اگر يك انسان به چند شخصيتى دچار شده است ، اگر روح يك شخص مضطرب است ، فعاليت مغز مطابق همان اوضاع مزبور بوده و نمى تواند استقلالًا كارى انجام بدهد .
اين اصل در خود جهان طبيعت هم جريان دارد . باغبان ساده لوحى كه از درخت همان موجود محسوس را مى بيند كه در فصلى شكوفان مى شود و ميوه مى دهد و در فصل ديگر پژمرده شده و عريان مى گردد . در حقيقت درخت واقعى را كه ممكن است هزاران خاصيت و مزيت و روابط مخفى داشته باشد مالك نيست ، او صورتى از جسمى را در اختيار دارد كه مى تواند ببيند ، و لمس كند .
اگر يك انسان اختيار كره زمين را در دست داشته باشد . اما ازين كرهء زمين جز عمارتهاى مرتفع و درياها و كوه هاى سر به فلك كشيده و آدمها و كارخانجات را نبيند ، اختياراتش در بارهء كرهء زمين پهناور خيلى ناچيزتر از تسلطى است كه يك كارگر نيشكر به خاك و آب و نى و اجزاء تشكيل دهندهء نى و مقدار حرارتى كه رسيدن نى به آن نيازمند است و آفات و عوارضى كه ممكن است نيشكر را از بين ببرد و موقع درو نيشكر . . . دارد .
آن فرد از انسان كه در شهوت فرو رفته و نمى داند كه شهوت براى چيست و حدودش كدام است ، اين فرد شهوت را در اختيار ندارد كه بتواند لذت واقعى از آن ببرد .
آن كس از شهوت لذت و استفاده مى برد كه حقيقت و انگيزه و نتايج آن را در دست دارد .