تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥٠ - بياييد اين حكمت گويىهاى حرفهاى را رها كنيم تا باعث ركود خود و جامعه نگرديم
نماييد ، اما جلال الدين اين حقيقت را دريافته است كه :
تمام مزايا و زيبايىهايى كه در جهان هستى وجود دارد ، مزيت بودن و زيبايى خود را مرهون چگونگى ساختمان وجودى شما مى باشد ، يعنى اين مقتضاى طبيعت عمومى شما است كه از تابلوى زيبا لذت ببريد ، پيروزى را بخواهيد ، دانستن مطلوب شما باشد ، از اشباع غريزهء جنسى لذت ببريد ، مقام و جاه شما را سر مست بسازد و با قطع نظر از موجوديت طبيعى شما اين همه پديده ها يك مشت رويدادها و روابط بىطرف است ، نه مزيت است و نه ضد مزيت .
بنا بر اين اصل اساسى دل تست ، ساختمان درونى تو است ، مزيت و زيبايى جهان هستى پيرو و طفيلى و سايهء موجوديت تو مى باشد ، و چون اين همه مزاياى جهان هستى سايهء طفيلى وجود تو است ، بنا بر اين نمى تواند غرض اصلى زندگانى تو بوده باشد .
اين مطلب را در ديوان شمس تبريزى به شكل زيبايى چنين گفته است :
چه عروسى است در جان كه جهان ز عكس رويش چو دو دست نو عروسان تر و پر نگار بادا
به هر حال اگر جلال الدين خود را به تبعيت از حكمت گويىهاى حرفهاى مجبور مى ديد به طور يقين نمى توانست اين همه معانى و حقايق عاليه را به جوامع تقديم كند بلكه اگر بنا بود متفكرين بنشينند و به قول آقايان خلاف اصطلاح و روش فنى جهان بينى حركتى نكنند . اگر هم بشر مى توانست به زندگى خود ادامه بدهد در همان حيات ابتدايىاش در جا مى زد .
جهان تازه ، فكر تازه ، فعاليت از نو ، بهره بردارى از آن فعاليت با فكر تازه در جهانى كه هر لحظه تازگى دارد . - اين است حكمت واقعى .
اين است همان حكمت واقعى كه خداوند در كتاب آسمانى قرآن مى فرمايد :
« وَمَنْ يُؤْتَ اَلْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً ٢ : ٢٦٩ . . . » [١] ( به كسى كه حكمت داده شد قطعاً خير كثير به او عنايت شده است . )
[١] سوره بقره ، آيهء ٢٩٦ . .