تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤٨ - بياييد اين حكمت گويىهاى حرفهاى را رها كنيم تا باعث ركود خود و جامعه نگرديم
((٣١٩٧)) دور بر آن حكمت شومت ز من نطق تو شوم است بر اهل زمن
بياييد اين حكمت گويىهاى حرفهاى را رها كنيم تا باعث ركود خود و جامعه نگرديم مغز بشرى براى خود حد و مرزى نمى شناسد ، ميدان فعاليت آن از هيچ طرف كرانهاى براى خود نمى بيند ، تا اين ساختمان كه براى مغز انسانى به وجود آمده است ، ادامه پيدا كند ، تا اين جهان هستى كه ما در نقطهاى از آن قرار گرفتهايم به همين وضع خود برقرار بماند ، دانشها خواهيم اندوخت و جهان بينىها خواهيم داشت . اما تفاوت ميان انسان شناسى و جهان بينى واقعى با فلسفه و حكمت بافى حرفهاى ، همان تفاوت است كه يك شاخهء گل حقيقى و طبيعى و يك دستهء گل پلاستيكى خشك و محروم از حيات وجود دارد ، يا تفاوت ميان آن دو همان تفاوت ميان خود انسان زنده و تكامل يافته با عكس انسان است كه در روى صفحهء كاغذ يا در يك تابلو مى بينيم .
هم اكنون نيز مانند گذشته افرادى به ظاهر متفكر و حكيم پيدا مى شوند كه با جهان بينى يا جهان يابىهاى درجهء سوم ، خود و گروه هاى فراوانى را راكد و معطل مى سازند ، مقصود از جهان يابى درجهء سوم اين است كه :
اولًا متفكرينى پيدا شدهاند كه با مشاهدهء چند نمود از جهان هستى قوانين و اصولى را در مغز خود تثبيت كردهاند ، سپس اين قوانين و اصول را تجريد بيشتر نموده ، جهان بينى خود را روى آنها استوار ساختهاند ، اگر به آنها مى گفتيد : آقايان متفكرين اين جهان بينى و جهان يابى شما به كدامين حقايق و واقعيات متكى است ؟ جواب مى گفتند : عقل خودم ، من فلسفه و حكمت را چيزى جز محصولى از فعاليتهاى عقلانى چيز ديگرى نمى دانم .
تا اينجا معناى جهان يابى دو درجهاى روشن شده است ، يعنى اصول و قوانينى كه با مقدار كمى از تماس با جهان هستى به دست آمده است كه يقيناً براى شناسايى