تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤٦ - حكايت آن اعرابى و ريگ در جوال كردن و ملامت دانشمند و تعليم كردن او را كه گندم جوال را دو حصه نما كه بار عدل آيد
حكايت آن اعرابى و ريگ در جوال كردن و ملامت دانشمند و تعليم كردن او را كه گندم جوال را دو حصه نما كه بار عدل آيد
يك حكايت بشنو اى صاحب قبول در ميان عقل و جهل بو الفضول حيله و مكر اندرين ره سود نيست هر كه شد مغرور عقل او كود نيست
((٣١٧٦)) يك عرابى بار كرده اشترى يك جوال زفت از دانه پرى و ان جوال ديگرش از ريگ پر هر دو را او بار كرده بر شتر
((٣١٧٧)) او نشسته بر سر هر دو جوال يك حديث انداز كرد او را سؤال
((٣١٧٨)) از وطن پرسيد و آوردش بگفت وندران پرسش بسى درها بسفت
((٣١٧٩)) بعد از آن گفتش كه اين هر دو جوال چيست آكنده بگو مصدوق حال ؟
((٣١٨٠)) گفت اندر يك جوالم گندم است در دگر ريگى نه قوت مردم است
((٣١٨١)) گفت تو چون بار كردى اين رمال ؟
گفت تا تنها نماند آن جوال
((٣١٨٢)) گفت نيم گندم آن تنگ را در دگر ريز از پى فرهنگ را
((٣١٨٣)) تا سبك گردد جوال و هم شتر گفت شاباش اى حكيم اهل و حرّ
((٣١٨٤)) اين چنين فكر دقيق و راى خوب تو چنين عريان پياده در لغوب ؟
((٣١٨٥)) رحمش آمد بر حكيم و عزم كرد كش بر اشتر بر نشاند نيك مرد
((٣١٨٦)) باز گفتش اى حكيم خوش سخن شمهاى از حال خود هم شرح كن
((٣١٨٧)) اين چنين عقل و كفايت كه تو راست تو وزيرى يا شهى ؟ بر گوى راست
((٣١٨٨)) گفت اين هر دو نِيَم از عامه ام منگر اندر حال و اندر جامه ام
((٣١٨٩)) گفت اشتر چند دارى چند گاو ؟
گفت نى اين و نه آن ما را مكاو نيست قوت و نيست رخت و نى قماش نى متاع و نيست مطبخ نيست آش
((٣١٩١)) گفت پس از نقد پرسم نقد چند ؟
كه تويى تنها رو و محبوب پند
((٣١٩٢)) كيمياى مسّ عالم با تو است عقل و دانش را گهر تو بر تو است گنجها بنهاده باشى هر مكان نيست عاقلتر ز تو كس در جهان