تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣٨ - تفسير ابيات
ترسيدن كودكى از شخص صاحب جثه و تسكين او آن كودك را
با شنيدن هر صدايى به احتمال واقعيتش ، حقيقت موجود را از دست ندهيم
ترسيدن كودكى از شخص صاحب جثه و تسكين او آن كودك را
((٣١٥٥)) گنگ زفتى كودكى را يافت فرد زرد شد كودك ز بيم قصد مرد
((٣١٥٦)) گفت ايمن باش اى زيباى من . . .
((٣١٥٨)) صورت مردان و معنى اين چنين از برون آدم درون ديو لعين
((٣١٥٩)) آن دهل را مانى اى زفت چو عاد كه بر او آن شاخ را مى كوفت باد
((٣١٦٠)) روبهى اشكار خود را باد داد بهر طبلى همچو خيك پر ز باد
((٣١٦١)) چون نديد اندر دهل او فربهى گفت خوكى بِه ازين خيك تهى
((٣١٦٢)) روبهان ترسند ز آواز دهل عاقلش چندان زند كه لا تقل
((٣١٥٩)) آن دهل را مانى اى زفت چو عاد كه بر او آن شاخ را مى كوفت باد
((٣١٦٠)) روبهى اشكار خود را باد داد بهر طبلى همچو خيك پر ز باد
با شنيدن هر صدايى به احتمال واقعيتش ، حقيقت موجود را از دست ندهيم اگر تاريخ بشرى را ورق بزنيم - عربده ها و نعره ها و زمزمه ها و ناله هايى را خواهيم شنيد . يك هزارم اين صداهاى گوناگون نمى تواند تطابق آنها را با واقعيتهايى كه نمودار مى ساختند ، اثبات كند .
تاريخ بشرى بانگ خروشانى به ياد دارد كه مى گفت : منم آن قهرمان دلير كه پيروزى در فلان جنگ از آن من بوده دشمن را سر نگون خواهم كرد ، ولى در موقع عمل ديده شده است كه اولين فرد فرارى خود او بوده است .