تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣٦ - تفسير ابيات
بامداد زندگانى محروم و محجوب مانده است .
اگر روح انسانى مانند يونس تسبيح خدا را بگويد ، از شكم ماهى كالبد مادى رهايى پيدا خواهد كرد ، و الا در همان كالبد هضم و ناپديد خواهد گشت ، اگر با ديدهء بينا باين درياى متلاطم هستى بنگرى ، ماهيان جان آدمى فراوانند ، تو كه آنها را نمى بينى از كورى و تيره بختى خودت ناشى شده است .
در اين دريا آن ماهيان در حال شناورى گاهى به تو بر مى خورند ، آنها خود را به تو مى زنند ، براى اين كه آنها را آشكارا ببينى ، بايد ديده گان خود را بگشايى . صحبت من در بارهء آن ماهيان است كه سر تا پا روح بىجسد بوده نه كبرى دارند و نه كينه و حسادتى مى ورزند . اگر هم ديده گانت آن ماهيان را نمى بيند حد اقل گوشهايت تسبيحشان را مى شنود . [ اگر ديدى كه نه اعيان آن ماهيان را مى بينى و نه زمزمهء تسبيحشان را مى شنوى اگر علاقهاى بديدن يا شنيدن دارى ] صبر كن ، صبر و شكيبايى روح نوعى از تسبيحات تو است .
هيچ تسبيحى مقام والاى صبر را ندارد ، صبر كن كه صبر كليد فرج و نجات است .
صبر همانند پل صراط است كه عبور از آن بسيار دشوار است ، ولى آن سوى پل شكيبايى ، بهشت برين و رضوان الله است . اين يك اصل است كه :
نوش بىنيش نيابى هرگز هر كجا هست گلى خارى هست
توأم با هر زيبايى نمود زشتى وجود دارد و مادامى كه از آن نمود زشت مى گريزى و تلخى آن را تحمل نمى كنى ، به آن زيبا نخواهى رسيد ، زيرا چنان كه گفتيم :
« هر كجا هست گلى خارى هست . »
اى موجود نازك و شيشه دل ، تو چه مى دانى كه لذت صبر و بردبارى مخصوصاً در راه آن شوخ چگلى چيست ؟ مگر نمى دانى :
عشق كار نازكان نرم نيست عشق كار پهلوان است اى پسر ؟