تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣٣ - تمام نيروهاى انسانى در استخدام ذكر و فرج ، اين است محتويات شناسنامهء فرزندان قرن بيستم
يك حيات ساختگى به دست مى آورند اين قرن ما نامهاى زيادى به خود گرفته است ، قرن طلاييش مى گويند ، قرن اتم و هيدروژنش مى نامند ، يك نام ديگرش هم عصر فضا و دوران آپولو و لونا مى باشد . اينها همه نامهاى صحيح و با مورد است ، يك نام ديگر هم دارد كه فقط شرمندگى آدميان باعث شده است كه به زبان نياورند اما چيزى كه عيان است احتياجى به بيان ندارد .
ما اين نام را با اجازهء متصديان علوم انسانى به زبان مى آوريم و مى گوييم : نام ديگر اين قرن ، قرن كاريكاتور حيات انسانى است .
آن هم از سنخ كاريكاتور تصنعى ، زيرا اين پرستندگان زيبايى « در راه اشباع غريزهء جنسى » تنها واقعيت را كج و راست و نقطه چينى و بزرگ و كوچك نمى كنند ، بلكه ديده گانى را كه فروغ روح در آنها وجود ندارد با رنگهاى مربوطه مى خواهند درخشانش بسازند ، نمى دانند كه اين رنگ سياه كه دور چشم ماليده مى شود و در معرض نمايش همگان قرار مى گيرد ، مرگ حيات واقعى روح و مالكيت به آن را اعلام مى دارد .
ما چه مى دانيم كه اين همه دروغ كه شبانه روزى به خود و به ديگران مى گوييم ، چه تأثيرات عميقى در مغز و روان ما ايجاد مى كند . نيز ما نمى دانيم كه زندگى براى ديگران كه بهترين دليلش آرايش و پيرايشهاى خارج از اخلاق و قانون الهى است چه آتشى در دودمان روح ما شعله ور مى سازد ؟ آيا عشق و علاقه برنگ و مواد شيميايى ديگر كه واقعيت طبيعت انسانى را مى پوشاند ، همان اخلاق تابو نيست كه مورد تمسخر متمدنها و انديشه هاى منطقى است ؟ پروردگارا ، با دست عنايت ربانىات ارواح اين انسانهاى بىنوا را بياراى ، پيش از آن كه آتش وابستگى و زندگى براى هوى و هوس و شهوت ديگران خاكستر روح ما را به باد فنا بدهد ، ما را بخود و شخصيت خود بر گردان ، باشد كه اين چند