تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١٢ - تفسير ابيات
ز حدوث پاك گشتم به قدم رهم ندادند ز وجود هم گذشتم به عدم رهم ندادند به كنشت سجده بردم به صنم رهم ندادند به طواف خانه رفتم به حرم رهم ندادند كه تو در برون چه كردى كه درون خانه آيى
تخميس غزل فخر الدين عراقى از شيخ بهايى تفسير ابيات يك شخص پير فرتوت بسراغ طبيبى مى رود تا دردهاى خود را به او باز گو كند باشد كه دوايى بدهد و او را رهايى بخشد ، وقتى كه پيش طبيب حاضر مى شود .
پير مى گويد : - دردى در دماغم احساس مى كنم .
طبيب : - از پيرى است .
پير : - چشمم را هم تاريكى گرفته است .
طبيب : - اى مرد كهنسال آن هم از پيرى است .
پير : - آقاى طبيب ، پشتم زياد درد مى كند .
طبيب : - اى پير بىنوا ، آن هم از پيرى است .
پير : - هر چه مى خورم لذت و گوارايى احساس نمى كنم .
طبيب : - آرى ، راست مى گويى ، ضعف دستگاه هاضمه نمى گذارد انسان از خوردنىها و آشاميدنىها احساس لذت نمايد ، اين همه از پيرى است .
پير : - وقتى كه مى خواهم نفس بكشم نفسهايم گير مى كند . [١] طبيب : - آرى پير بيمار عزيزم ، گسيخته شدن نفس هم از پيرى است . به طور
[١] بعضى از مفسرين مثنوى در تفسير اين بيت : « گفت وقت دم مرا دم گيرى است » چنين گفتهاند : مقصود اين است كه پير مى گويد : هنگامى كه مى خواهند رگ مرا بزنند و خون فاسد را بيرون كنند ، خون بسته مى شود و بيرون نمى آيد . .