تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠٤ - روح جوان در كالبد پير
((٣١٠١)) از برون پير است و در باطن صبى خود كيانند آن ولى و آن نبى
روح جوان در كالبد پير روح آدمى همانند گل يا شكوفهاى نيست كه در موقع خزان به پيروى از افسردگى درخت و شاخه ها پژمرده شود ، زيرا روح آدمى اگر چه از نظر طبيعى محصولى است در مزرعهء كالبد جسمانى ، يا گلى است در يك شاخسار ، اما با تربيت الهى و روحى مى تواند آن مقام والايى از تجرد را به دست بياورد كه موقعى كه خزان كالبد جسمانى فرا مى رسد ، نه تنها روح افسرده نمى شود ، بلكه گويى در فصل بهار زندگى مى كند خرم و شادابتر مى گردد .
اگر واقعيت چنين بود كه روح از جريان طبيعى جسم پيروى نمايد ، مى بايست حد اكثر از چهل سال به بالا ركود و به سستى و ناتوانى برود ، در صورتى كه مشاهدات عينى و تجربيات علمى كاملًا ضد اين پيروى را اثبات مى كند . عقل و انديشه انسانى از چهل به بالا ، مخصوصا اگر خود انسان در صدد باشد نيرو و فعاليت و ورزيدگى بيشترى نشان مى دهد .
تمام صاحب نظران مسائل اقتصادى ، حقوقى ، سياسى ، فلسفى ، طبيعى انديشه هاى ثمر بخش خود را از دوران ميانسالى به بالا بروز مى دهند .
اين مشاهدات عينى بهترين و قاطعترين دليل آنست كه تأثير و تأثر متقابل جسم و روح تنها از نظر خود طبيعى يا حيات طبيعى يا سطح طبيعى بوده و با نظر به جريان تكاملى روح اين تاثير و تأثر به عنوان يك اصل جبرى طبيعى نمى تواند كارگر بوده باشد .
اين كه جلال الدين مى گويد : « از برون پيرست و در باطن صبى » اگر چه به نظر بعيد مى رسد ، ولى با اندك دقت معلوم مى شود كه يك مطلب واقعى است كه ترديد در آن نمى توان كرد ، زيرا مقصود از صباوت ( كودكى ) در اينجا همان صفا و بىآلايشى