تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠١ - تفسير ابيات
مزاياى جهان هستى اعتنايى نخواهم كرد ] آخر چگونه گوارا خواهد گشت لقمهاى كه بدون ديدار او بدهان ببرم و با تمام بىخبرى و بدون تماشاى گل و گلزار او ، خدمتى به موجوديت خويشتن بنمايم ؟ تنها گاوان و خران ناخود آگاهند كه مى توانند بدون توجه و اميد به آن بارگاه با عظمت ، آبى از چشمه سارها بياشامند ، آنان كه بدون توجه و بدون كرنش بدرگاه بىنياز او در اين دنيا مزيتى احساس مى كنند و در راه موجوديت خود گام بر مى دارند همان تيره بختان هستند كه خدا آنها را چهار پايان ، بلكه پستتر از چهار پايان معرفى فرموده است .
اينان مكرها و حيله ها دارند ، اما مكرها و حيله هايشان مانند خودشان سر نگون و رو به سقوط بوده زندگى خود را مستهلك ساخته روزگارشان را به پايان مى رسانند . انديشه شان جامد و عقلشان تباه ، عمرشان نابود گشته ، خود چونان الف كه چيزى جز نمودى ندارد ، بىهمه چيز در مقابل رويدادهاى هستى مانند شاخ عريان مى لرزند اگر هم چنين اشخاصى بگويند : ما در فكر و انديشهء گذشت ساليان عمر و تباهى وجود هستيم ، باز حقيقتى نداشته ، ناشى از افسونگرى و داستان پردازىهاى نفسشان مى باشد . اگر بگويند : سر و كار ما با خداى غفور و رحيم است ، آن هم حيلهاى ديگر از حيله هاى نفس لييمشان است كه به عنوان تسليت به خويشتن تلقين مى كنند .
اى بىنواى سيه روز اگر مغفرت و رحمت الهى را بدانسان كه به خود مطرح ساختهاى واقعيت دارد ، چرا اين همه غم و اندوه سرتاسر وجودت را گرفته و نمى توانى گريبان خود را نجات بدهى ؟