تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠٠ - تفسير ابيات
آه ، آه ، اى بىچارهء زبون تو كه نمى توانى از زر و زيور و مزاياى ناچيز و زود گذر دنيا دست بردارى ، چگونه از خدايى كه گسترانندهء اين زمين پهناور است روىگردان مى شوى ؟ تو كه ناخود آگاهانه در مقابل هر پاك و ناپاك به زانو در مى افتى ، به چه رو از آفرينندهء خويش اعراض كرده ، خواهى توانست به سلب لطف و عنايت او تحمل داشته باشى ؟ تو كه در مقابل ناز و نعمت اين دنياى زود گذر سر تسليم فرود مى آورى ، چگونه به محروميت از كرامت و رحمت خداوند صبر خواهى كرد ؟ حال كه موجوديت تو در مقابل زن و فرزند بىوفا دگرگون مى شود و تاب هجران و خشم آنها را ندارى ، از خداى حى و توانا و ذو المنن چگونه صبر خواهى كرد ؟ يك آب سياه بچشمانت وارد مى شود ، يا كوچكترين ناملايمات تو را به زانو در مى آورد ، در مقابل خشم و غضب الهى چه خواهى كرد ؟ [ تو نشسته و در بروى خود از اغيار بسته ] چه شبها و روزها كه به تفكر پرداخته به خود تسليت مى دهى كه خداى من ، آرى خداى من ، بخشايندهء بىنظير است ، او مرا خواهد بخشيد مى دانى گوينده و تسليت دهندهء تو در اين موقع كيست ؟ شايد تو نمى دانى ، بگذار من بگويم : اين فريب و رو پوشى شيطان و غول نفس است كه دست بيم داده تو را اغوا مى كنند .
كجا هستند آن مردان الهى كه مانند ابراهيم خليل عليه السلام از نهانگاه طبيعت بيرون آيند و چشم به آفاق پهناور آسمان بگردانند و بگويند : اين جرمهاى نورانى كه زر و زيور خيمهء نيلگون هستند ، نمى توانند خداى ما باشد ، كو خداى ما ؟ كو آن كردگار عزيز ؟ اگر از من مى پرسيد ؟ من به شما بدون پرده و با صراحت كامل مى گويم : من هرگز به دو جهان نخواهم نگريست مادامى كه ندانم اين بساط گسترده از كيست ؟ [ من خوب نگريستم و خوب انديشيدم ] مادامى كه صفات الهى را در جلوه گاه هستى تماشا نكنم و آنها را در نيابم ، هر نانى كه بخورم گلو گيرم خواهد گشت [ و به هيچ يك از