تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٦ - مادامى كه نمى دانيم طبيعت و ما وراى طبيعت از آن كيست نگريستن ما در هر دو روى هستى بىفايده است
يقيناً وجود ندارد ، با اين حال آنان كه ترديد مى كنند ، مردمى احتياط كار هستند .
((٣٠٧٧)) كو خليلى كاو برون آمد ز غار گفت هذا رب هان كو كردگار ؟
من نخواهم در دو عالم بنگريست تا ندانم كاين دو مجلس آنِ كيست
مادامى كه نمى دانيم طبيعت و ما وراى طبيعت از آن كيست نگريستن ما در هر دو روى هستى بىفايده است كجا هستند آن شير مردان و شير زنان الهى كه از نهانگاه طبيعت سر بيرون بكشند و آرامش نگيرند تا آغاز و انجام هستى را در يابند ؟ كجا هستند آن راد مردان و راد زنان هشيار كه چشم به اين خيمهء مينا رنگ گشايند و آفاق پر حشمت و جلال آن را بنگرند تا همين حشمت و جلال آنان را به منبع آن نور كه در پشت اين همه شكوه و جلال مى درخشد برساند ؟ نگريستن به اين جهان هستى بدون توجه به اين كه از كدامين حقيقت بروز كرده است - خواه يك لحظه ، خواه ميلياردها سال ، چه از نظر يك عامى محض و چه از ديدگاه بزرگترين انديشمندان تاريخ بشرى ، نتيجهاى جز عكس بردارى كوچك يا بزرگ ، سطحى يا عميق ، يك ثانيه يا ميلياردها سال از نقشهء ظاهرى هستى ، چيزى در بر نخواهد داشت . اين دستگاه پر عظمت مانند آن تابلوى قايم به ذات خويش نيست كه هر چه دارد در اختيار ديده گان شما بگذارد و شما بتوانيد رنگها و خطوط و اشكال و زيبايى حاكم بر آن و معانى نهفته در آن را تشخيص داده و لذت ببريد .
انسان يك موجود ناچيزى است كه هم از نظر مدت زندگانى و هم از نظر فعاليتهاى مغزى بسيار محدود است ، در صورتى كه جهانى كه در مقابل ديده گان و انديشهء او گسترده شده است - فوق العاده با عظمت و وسيع مى باشد كه ميلياردها سال است