تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٣ - گاهى خواستن ترقى و تكامل جز سرسام گفتن خواب آلودگان چيز ديگرى نيست
( خداوند را فرشتهاى است كه در هر روز چنين ندا مى كند كه : بزاييد براى مرگ ، بنا كنيد براى خراب شدن ) .
مسلم است كه نه هدف از زندگى مرگ طبيعى است و نه هدف از آباد كردن خراب شدن است ، بلكه مرگ و خرابى دو پديده است كه به طور طبيعى در پايان زندگى و آبادى فرا مى رسيد .
((٣٠٦٩)) اى فلان ما را به همت ياد دار تا شويم از اولياء پايان كار اين سخن هم نى ز درد و سوز گفت خوابناكى هرزه گفت و باز خفت
گاهى خواستن ترقى و تكامل جز سرسام گفتن خواب آلودگان چيز ديگرى نيست ممكن است خواستار ترقى و تكامل بودن ، رواج بازار جامعه بوده باشد . گاهى هم مى شود كه ترقى و تكامل هم مانند ساير كلمات تعارفى معمول افراد بوده باشد . بعضى اوقات احساس مى شود كه ترقى و تكامل واقعاً چيز مطلوبى است ، اما درجهء اين مطلوبيت در مقابل فعاليتهاى خود طبيعى آن چنان بىاهميت است كه قابل اعتنا نيست . وقتى كه زمينهء زندگانى يك فرد يا يك جامعه فقط و فقط بر آوردن تمنيات مادى و پيش برد و اجابت مقتضيات ( خود طبيعى ) است ، هنگامى كه تمام هدف گيرىهاى يك فرد و يا يك جامعه از حدود حيوانات زيبا و با ادب و به اصطلاح تكامل يافتهء عضوى تجاوز ننمايد ، هر سخن و ادعا و هياهويى كه در بارهء اعتلاء و تكامل راه بيندازد به قول جلال الدين : جز هرزه گفتن و سرسام گويى يك آدم خوابناك چيز ديگرى نخواهد بود ، كسى كه در خواب است و آگاهى به حقايق و واقعيات از او سلب شده و اختيار انديشه و تعقل و تصميم و اراده را از دست داده است ، جملات و دعاوى و هاى هوى او كوچكترين ارزشى را دارا نمى باشد .