تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨٦ - تفسير ابيات
به آن مؤذن گفت : آيا وقت اذان و يا نماز شده است ؟ هندوى ديگر گفت : تو در نماز سخن گفتى ، نمازت باطل است . هندوى سوم به دومى بانگ زده گفت : براى چه به رفيقت طعنه مى زنى نماز خودت باطل شد چهارمى گفت : سپاس خداى را كه مانند شما سه نفر به چاه نيفتادم [ و نمازم باطل نگشته است ] .
بدين ترتيب نماز هر چهار نفر هندو باطل گشت . [ اى انسانهاى آگاه هشيار باشيد ] مردم عيب جوى و عيب گوى بيشتر از همه راه صدق و حقيقت را گم كردهاند ، خوشا به حال روحى آن انسان كه عيب خويش را بنگرد و عيوبى را كه در بارهء ديگران مى شنود ، در خود جستجو كند . [ چرا ؟ ] براى آن كه ريشهء اساسى هر فرد از انسان از دو عنصر متشكل شده است : عنصر مادى كه سر تا پا نقص و كون و فساد و عيب است و ديگر عنصر روحانى غيبى كه سرتاسر لطف و عظمت و كمال مى باشد . تو كه مى بينى ده زخم كارى در سر تو وجود دارد ، بايستى مرهمى پيدا كنى و زخمهاى خود را معالجه نمايى . اگر متوجه شدى كه خودت زخم دار هستى ، تو در حقيقت به مداوا مشغول گشتهاى ، كه با اين توجه دلت شكست ، تو در آن موقع شايستهء رحمت الهى و رحم ديگران مى باشى .
اگر از كسى عيبى را شنيدى و آن عيب را در خود نديدى ، خاطر جمع مباش زيرا ممكن است روزى فرا رسد كه همان عيب از تو هم بروز نمايد . خداوند به تو هرگز نگفته است كه از چيزى مهراس بنا بر اين بايد مواظب خود و افعال و راه خود باشى پس چگونه است كه اين طور سر خوش و با خيال راحت هستى ؟ بنا بر اين هرگز از وضع وجودى خود ايمن مباش .
مگر نديدى كه شيطان پليد سالها با نام نيكو زندگى نمود و عاقبت رسواى جهان شده ، نامش به پليدى ثبت گشت ؟ عظمت و علو مقام او در جهان معروف بود ، ولى اكنون نام او به ضد آن عظمت